باید از زن دوست داشتنی بیش از هر چیزی وحشت کرد. البته نه برای آن چه که هست، بلکه برای آن چه که ما از او میسازیم. غم انگیز است!!!
این عبارت را مرداد ماه سال گذشته از کتاب «و نیچه گریست» از «اروین یالوم» در یکی از پست های وبلاگ گذاشته بودم. اخیرا نمیدانم چرا این جمله زیاد از ذهنم رد میشود. من هیچ کدام از کتاب های نیچه رو نخوانده ام، ولی بر اساس چیزی که از کتاب "ونیچه گریست" فهمیده بودم، مفهوم قدرت نقش مهم و کلیدی در فلسفه نیچه بازی می کند. شاید به همین خاطر هم بوده که نیچه از زن ها متنفر بوده است.
به نظر من، نیچه زنان را به عنوان موجوداتی که قدرت(1) یک مرد را محدود می کنند و کاهش می دهند می بیند. به همین خاطر، چون قدرت در اندیشه نیچه اصالت دارد، هرچیزی که آن را محدود کند مذموم واقع می شود و زن ها، شاید، به عنوان کسانی که بیش از هر عامل دیگری می توانند بر مردان تسلط داشته باشند، نفرت انگیز می شوند. شاید به همین خاطر هم باشد که می گوید "به سراغ زنان می روی؟ تازیانه را فراموش نکن". در واقع منظور نیچه، آن گونه که من برداشت کرده ام، این است که مانع هرگونه تسلط زنان بر خود باش.
احتمالا به همین خاطر است که نیچه زن دوست داشتنی را وحشتناک می پندارد، نه فقط به این خاطر که یک مرد از اون بت سازی می کند و بت سازی درست نیست، که به این خاطر که با این بت سازی، قدرت مرد محدود می شود و از دست می رود.
این جمله از کتاب که از ذهنم می گذشت، باعث شد تا موضوعی که همان تابستان سال 89 به آن فکر می کردم، مجدادا در ذهنم زنده شود. تابستان آن سال به موضوع "ارباب و برده"، "سلطه گر و سلطه پذیر" یا به عبارت بهتر "غالب و مغلوب" در روابط آدم ها فکر می کردم. به این که در روابط میان دو نفر، یک فرد یا غالب است یا مغلوب، یا بر قدرت دیگری سلطه دارد یا قدرتش تحت تسلط دیگری قرار گرفته و سلطه او را پذیرفته است. البته این سلطه، می تواند مطلق نباشد و بین طرفین یک رابطه به صورت نسبی وجود داشته باشد. یعنی یک نفر به نسبت غالب و سلطه گر، و دیگری به نسبت مغلوب و سلطه پذیر باشد. شاید هرچه قدر این نسبت میان طرفین به صورت مساوی تقسیم شده باشد، شاهد رابطه بهتری باشیم!(2) با این حال، آن گونه که من در اطرافم، و از ظاهر روابط می بینم، این مردان هستند که معمولا در روابطشان با زنان، قدرتشان محدود می شود و سلطه پذیر می شوند. به همین خاطر، اگر مانند نیچه به قدرت اصالت بدهیم، شاید بی راه نباشد که زنان از هر چیزی وحشتناک تر دانسته شوند و به هشدار نیچه در رابطه با رویارویی با زنان توجه مضاعف شود.
احتمالا "لوسالومه" (3) برای نیچه، مصداق همین " زن دوست داشتنی" بوده باشد و احساس «تحقیر شدگی» که بعدا در رابطه اش احساس کرده است، بی تاثیر در دیدگاه هایش در رابطه با زنان نبوده.
*********
پی نوشت:
1- واضحه که منظور از قدرت، قدرت فیزیکی نیست.
2- نمیدونم علم روانشناسی در رابطه با بحث سلطه پذیری و سلطه گری چی میگه، چیزی که من گفتم صرفا از مشاهدات خودم بوده.
3- لو آندریاس سالومه در سال 1861 در پترزبورگ به دنیا آمد. وی علاقه وافری به داشتن ارتباطی فعال و سرزنده با مشاهیر آن زمان از جمله نیچه، ریلکه و فروید داشت.
4- هر چیزی که من این جا گفتم مبتنی بر کتاب "و نیچه گریست" بود. حتی نمیدونم نیچه واقعا هیچ وقت همچین جمله ای گفته یا نویسنده رمان، با تخیل خودش این جمله رو در کتابش از نیچه نقش قول کرده. :دی
5- البته شاید ادبیات جالبی نباشه ادبیاتی که توش مرتبا از کلمات "مرد" و "زن" و "سلطه" استفاده کنه، ولی به نظرم برای نوشتن در مورد جمله ای که در ابتدای متن ذکر شده، لازم بود این ادبیات استفاده بشه.
سه شنبه دو هفته یش یعنی 22 آذر، برنامه روز دانشجو با نام "فریاد گر بیداد" توسط انجمن اسلامی دانشگاه تهران برگزار شد.این برنامه محدودیت های خاص خودش را داشت از جمله این که تنها اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران حق سخنرانی در این مراسم را داشتند.
در این برنامه محمد حمید رضا جلایی پور، دکتر شامخی همسر مرحوم هاله سحابی و علی مطهری سخنرانی کردند و پیام تصویری سید محمد خاتمی هم در سالن چمران دانشکده فنی پخش شد.
اما مسئله ای که برای من تا حدی ناراحت کننده بود، عدم پوشش مناسب خبری این برنامه بود. چه این که هم پیام تصویری خاتمی در این مراسم پخش شده بود چه این که علی مطهری در این برنامه حرف های جالبی زده بود. البته خبرگزاری های ایسنا و ایلنا این مراسم را پوشش خبری دادند ولی شاید خیلی بخش هایش را حذف کردند. بخش هایی که در صورت پوشش خبری مناسب جای مانور خوبی می توانست داشته باشد، کما این که حرف های علی مطهری در مورد فوت مرحوم هاله سحابی که در این خبرگزاری ها آمده بود، مورد توجه ها قرار گرفت.
با این حال همه حرف هایی که علی مطهری زد هیچ جا منتشر نشد. حتی سایت رسمی انجمن اسلامی هم خبر ایسنا در این مورد را زده بود و نه متن کامل حرف های علی مطهری را. دوست داشتم که این حرف ها به صورت کامل منتشر می شد که متاسفانه نشد. با این حال اگرچه دیر، ولی متن کامل حرف های علی مطهری را در ادامه این پست خواهم گذاشت. البته این حرف ها به صورت یک گزارش خبری درآمده و شاید بخش هایی از آن، که به نظر من اهمیت چندانی نداشته است حذف شده باشد.
البته شاید روی هم رفته این حرف ها، حرف های جدید نباشد، اما این که علی مطهری این حرف ها را زده است جالب است. فکر می کنم حرف هایی که علی مطهری در مورد داوود سلیمانی زده است قابل توجه باشد و حرف های دیگرش در مورد ایجاد قداست بی جا برای نظام و بت سازی، با توجه به گوینده این حرف ها جالب باشد. البته مطهری حصر بدون محاکمه را هم در حرف هایش غیر قانونی دانسته است .
متن حرف های علی مطهری:
«
علی مطهری که در اواخر برنامه به سالن چمران آماده بود، پس از یک سخنرانی کوتاه، در یک پرسش و پاسخ به سوالات دانشجویان پاسخ داد. یکی از این سوالات مربوط به قانونی بودن حصر بدون محاکمه بود که علی مطهری در پاسخ چنین عملی را غیر قانونی دانست. وی همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر پیگیری هایی که در مجلس برای حادثه کوی دانشگاه که در بامداد 25 خرداد ماه 88 رخ داد، گفت: " مجلس در بحث حمله به کوی دانشگاه به خوبی ورود پیدا کرد اما این بحث را به خوبی تمام نکرد. آقای ابوترابی که خواست در خصوص کوی دانشگاه توضیحاتی دهد اقلیتی از نمایندگان مجلس که سیاست خاصی دارند و ادعا می کنند با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در ارتباط هستند بلندگوی مجلس را قطع کردند. تعداد این دسته از نمایندگان از ۴۰ نفر بیشتر نیست و برخی از آنان در واقع شعبان بی مخ هستند. این تعداد اندک از نمایندگان خود را نماینده حکومت و دولت می دانند و رعب و وحشت در مجلس ایجاد می کنند و تهدید می کنند مشکلاتی را برای سایر نمایندگان ایجاد کرده و در دور بعد نمایندگان را رد صلاحیت می کنند. البته من در این موضوع هیئت رئیسه مجلس را نیز مقصر می دانم. "
مطهری در جواب سوالی در رابطه با زندانی کردن دانشجویان و احضار آن ها به سازمان سنجش، با بیان این که حفظ نظام برای عده ای بهانه شده است و ما نظام را خیلی لرزان تصور می کینم که این گونه برخورد می کنیم، گفت: " نسبت به نوع برخوردی که پس از انتخابات سال ۸۸ با معترضان و دانشجویان شد معترض بودم و هستم و نیاز به این همه سخت گیری نبود. حفظ نظام برای یک عده ای بهانه شده است و انگار که ما نظام را مثل نهادی تصور می کنیم که با هر باد می لرزد." وی در ادامه جواب خود ضمن اشاره به داوود سلیمانی که از پس از انتخابات در زندان است ضمن اشاره به گفتگویی که با دولت آبادی داشته است گفت:" من از آقای دولت آبادی سوال کردم که ایشان چه کار کرده است؟ چرا زندان هست و آزاد نمی شود؟ می گویند برای این که ایشان بر موضع خودش هست و استوار است!" وی در ادامه خاطرنشان کرد: " مگر به خاطر یک اعتقاد میشود ما کسی رو زندانی کنیم. بسیاری از کسانی که در زندان هستند این گونه هستند. من معتقدم غیر از کسانی که به اموال اعمومی آسیب زدند و آتش زدند و تخریب کردند، غیر از این ها واقعا کسی نباید در زندان باشد." که این گفته وی مورد استقبال دانشجویان حاضر در سالن قرار گرفت.
علی مطهری در ادامه و در جواب این سوال که سکوت مجلس در برابر تخلفات دولت برای چیست، ضمن اشاره به کارهای مثبت مجلس و نظارت های انجام گرفته، در مورد این جمله رئیس جمهوری که مجلس در راس امور نیست، اظهار داشت:" اگر 20 سال دیگر کشور ما دچار استبدادی شبیه استبدادی که بعد از مشروطه پیدا شد بشود آن وقت باید گفت که نقطه شروع این استبداد در مجلس هشتم بود که رئیس جمهور آمد گفت من این قانون رو اجرا نمیکنم و همه نشستند و احسنت گفتند." وی در ادامه و در رابطه با فوت هاله سحابی گفت: " من خودم راجع به نحوه فوت هاله سحابی از وزیر اطلاعات سوال کردم که فوت ایشان بالاخره چه طور بود است و بیاید توضیح بدید و ایشان آمدد در کمیسیون توضیحاتی داد. حرف ما این بود که آقا ما که مطمئنیم شما که نمیخواستید ایشان از دنیا برود و یک برنامه از پیش طراحی شده که نبوده است ولی به هر حال آن گونه که نقل شدهاست عکس را از دست ایشان کشیدند، یکی میگوید طرف یک ضربه ای هم زده است یکی میگوید نه ضربه ای نبوده است. خب میگوییم آقا آن مامور حالا هرکی بوده است، نیروی انتظامی بوده یا اطلاعاتی بوده است، هرکی بوده، خطایی کردهاست شما بیاید برای مردم توضیح بدید. " مطهری ضمن اشاره به این که اگر اشتباهی شده است باید برای مردم توضیح داد و عذر خواهی کرد تصریح کرد: "، این قدر قداست بی جا برای نظام ایجاد نکید که اگر بگوییم اشتباه کردیم انگار نظام آسیب دیده است. از این سخن امام هم سوء استفاده می شود که حفظ نظام از اوجب واجبات است، یعنی انگار هرکاری می توانیم بکنیم".
وی در پایان و در رابطه با مسئله استعفایش از مجلس، ضمن انتقاد از عدم سوال از رئیس جمهور و بت سازی با اشاره به پاسخ گویی امیرالمونین به منتقدین جامعه، گفت: " ما نه باید از امام بت بسازیم، نه از شهید مطهری، نه از رهبر انقلاب و نه از روسای جمهور." وی با اشاره به این که مشکل از اطرافیان است و اطرافیان همیشه شخصیتی که خودشان قبول دارند را منزه و از پرسش و پاسخ قرار میدهند گفت: " شهید مطهری در کتاب پاسخ های استاد به نقد مسئله حجاب، میگوید هر مقام غیر معصومی اگر در جایگاه غیر قابل انتقاد قرار گرفت هم خودش فاسد میشود و هم جامعه را فاسد می کند."
با پایان یافتن حرف های علی مطهری، مراسم نیز به پایان رسید و عده ای از دانشجویان در حالی به سمت علی مطهری برای طرح برخی سوالات می رفتند که بسیج دانشجویی به مناسبت ورود علی مطهری در برنامه 16 آذر، بیانیه ای را علیه وی منتشر ساخته بود.
»
*********
پی نوشت:
1- جلایی پور هم در این برنامه حرف های جالبی زده بود.
5- اعضای انجمن اسلامی چند روز پیش با موسوی خوئینی ها دیداری داشتند. مثل این که قبل از این دیدار موسوی خوئینی ها از طریق یک اس ام اس تهدید شده که "آبروت را می بریم" (یادم نیست این رو کجا از خود موسوی خوئینی ها خوندم).
بعد از این دیدار سایت مجمع روحانیون مبارز هک شده و از قول موسوی خوئینی ها در این دیدار دروغ هایی رو گفته بود. نکته جالب این جاست که این دروغ ها فردای انتشار این خبر، در صفحه اول روزنامه کیهان چاپ شده. موسوی خوئینی ها در این دیدار حرف های جالبی زده.
شب گذاشته، محی الدین فاضلیان دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه تهران در یکی از بدسابقه ترین برنامه های صدا و سیما، یعنی دیروز، امروز، فردا، حضور پیدا کرد تا در مورد جنبش دانشجویی صحبتی بکند.
در این برنامه نیم ساعته، علاوه بر دبیر اسبق انجمن، علیرضا نادعلی عضو سابق شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی و سجاد صفارهرندی رئیس بسیج دانشجویی دانشگاه تهران هم به صورت تلفنی هم در برنامه حضور داشتند و در کنار مجری برنامه یک گفتگو-مناظره نابرابر را تشکیل داده بودند.
فاضلیان در این برنامه خود را نماینده بخشی از دانشجویان منتقد خواند و در حرف هایش نقل قولی از مرحوم مطهری کرد که در دانشگاه باید استاد مومن به مارکسیسم بتواند تدریس کند و گفت که تصاویری که در صدا و سیما از دانشجویان پخش می شود با بدنه اصلی دانشجویی و جنبش دانشجویی بسیار فاصله دارد و آنچه که صدا و سیما از دانشگاه پخش می کند حقیقت موجود در دانشگاه نیست و در دانشگاه هرکسی باید اجازه فعالیت داشته باشد.(1)
فاضلیان حرف های دیگری هم زد، که با توجه به وقت محدودی که در اختیار داشت روی هم رفته خوب بود. اما در این میان بین اعضای حاضر و گذشته انجمن اسلامی بحث های جدی صورت گرفت که اصلا چرا دبیر انجمن باید در صدا و سیما حاضر شود؟ و چرا حالا که حاضر شده به مسائل مهم تری نظیر حصر موسوی و کروبی نپرداخته است و یا به دغدغه های دانشجویان، نظیر دانشجویان زندانی و مشکلات موجود برای دانشجویان منتقد و بسیاری مسائل دیگر نپرداخته است و چرا فاضلیان با توجه به نزدیکی انتخابات، در زمین آن ها بازی کرد؟
بالا گرفتن این بحث ها، به موضوعات دیگری نظیر این که آیا انجمن اصلا باید در این فضا باشد یا نباشد و چه قدر باید مصلحت اندیشی کرد و از آرمان ها عدول کرد و مسائلی از این دست هم کشیده شد که در این نوشته قصد پرداختن به این بحث را ندارم.
اما از نظر من، برای حضور در صدا و سیما، باید هزینه و فایده کار را ارزیابی کرد و اگر این حضور به هزینه اش بیارزد، حضور در صدا و سیما قابل قبول و توجیه پذیر است. موافقان حضور در این برنامه، از آگاهی بخشی در میان مخاطبان صدا و سیما صحبت می کنند و این که این صحبت ها میتواند در راستای آگاهی بخشی مفید باشد.
شاید این تحلیل در نگاه اول تحلیل درستی باشد و آگاهی بخشی به هزینه های این حضور در صدا و سیما بیارزد. اما سوالی که مطرح است این است که این آگاهی بخشی چه قدر تاثیر گذار خواهد بود؟ برای مخاطب صدا و سیمایی که از منبع خبری دیگری استفاده نمی کند و دو سال است که اخبار صدا و سیما و تحلیل های صدا و سیما را شنیده است و متاسفانه توسط صدا و سیما هر روز ناآگاه تر شده است و بیشتر در جهل فرو رفته است، این حرف ها چه قدر موثر است؟
اصلا مخاطب این برنامه، چه قدر حرف های فاضلیان را باور میکند و آن ها را قبول می کند؟ چه قدر در طول 7-8 دقیقه این حرف ها را می فهمد که بخواهد باور کند؟ اصلا آیا تفاوتی بین طرفین حاضر در برنامه قائل می شود یا فکر می کند این تفاوت دیدگاه ها فقط یک ژست است؟ در پاسخ به این سوالات باید این را هم در نظر گرفت که مخاطبان صدا و سیما در دو سال گذشته چه اخبار و تحلیل هایی را شنیده و باور کرده اند.
به نظر من مخاطب صدا و سیما اگر حرف های فاضلیان را فهمیده باشد، چندان نخواهد پذیرفت، چرا که در طول 7-8 دقیقه نمیتوان تحلیلی ارائه کرد که برای چنین مخاطبی قابل پذیرش باشد. به همین خاطر از نظر من، حضور در این برنامه، آن اثر بخشی که باید را نداشته و در نتیجه بهتر بود که این کار انجام نمی شد. کما این که صدا و سیمای توجیه گر ِ ظلم، مطابق گفته خود فاضلیان در این برنامه و مطابق دیدگاه بچه های انجمن، خط قرمزی است که هیچ گاه نباید به سراغش رفت.
حضور در این برنامه در آن صورتی می توانست موثر باشد که یا مدت زمان زیادی برای حرف زدن در اختیار دبیر انجمن قرار می گرفت که معلوم بود که رسانه به ظاهر ملی چنین امکانی را در اختیار فاضلیان قرار نمی دهد و یا در این مدت کم بسیار صریح تر به افشای دروغ ها و رسوایی ظالم های صورت گرفته می پرداخت.
*********
پی نوشت:
1- البته من حرف های فاضلیان رو دقیق یادم نمیاد و این هایی که گفتم چیزی بود که در حافظه ام بود و شاید عین حرف های فاضلیان نبوده باشه.
2- یک نکته ای که فکر میکنم کسی به اون در این ایام توجه نکرده، اینه که در برنامه ای که در شب های محرم در بیت رهبری برگزار می شد، احمدی نژاد حضور نداشته. یعنی من نه در عکس ها و نه تصاویری که صدا و سیما در اخبار خود از این برنامه در شب های مختلف نشون میداد، احمدی نژاد رو توی هیچ کدوم از این شب ها ندیدم
این که احمدی نژاد در این عزاداری نبوده، بسیار جای حرف میتونه داشته باشه.
نکاتی پیرامون تحلیل تحریم ها
1- دوشنبه هفته گذاشته، جلسه شورای عمومی انجمن با حضور عباس عبدی برگزار شد. محور حرف های عبدی پیرامون تحلیل و نکاتی که هنگام تحلیل کردن یک مسئله باید در نظر گرفت، بود. یکی از این نکات این بود که هنگام تحلیل یک مسئله خودمان را جای افراد مختلف قرار ندهیم و این گونه رفتار احتمالی آن ها را پیش بینی نکنیم. چرا که اولا آن شخص که ما خودمان را به جایش قرار می دهیم و می خواهیم رفتارش را پیش بینی کنیم از یک طرف به خاطر شرایط و جایگاهی دارد ممکن است مسائلی را در نظر بگیرد که ما آن ها را نبینیم یا نتوانیم درک کنیم و از طرف دیگر ممکن است عقلانیت آن فرد با عقلانیت ما متفاوت باشد.
به نظر من، نکته اصلی حرف عبدی در این بخش تفاوت عقلانیت ها بود. ممکن است ما در تحلیلمان بگوییم: "اگر آن شخص بخواهد عاقلانه رفتار کند، دست به چنین کاری نخواهد زد." به طور مثال ممکن است در تحلیل رفتار حاکمیت در قبال تحریم های احتمای نفت و گاز، این گونه تحلیل کنیم که حاکمیت در مسئله هسته ای کوتاه خواهد آمد، چون پذیرش فشار تحریم نفت و گاز "عاقلانه" نیست. و بعد در ادامه دلایل مختلف بیاوریم که چرا این کار عاقلانه نیست. اما مسئله در این جاست که جدای از این مسئله که ممکن است نوع درک و تفسیر شرایط برای ما و حاکمیت متفاوت باشد، ممکن است عقلانیت ما، به عنوان یک تحلیل گر، و عقلانیت حاکمیت متفاوت باشد. ممکن است عقلانیت ها از دو جنس متفاوت باشد. عقلانیت و معیارهای آن برای حاکمیت یک تعریف و برای ما تعریف دیگری داشته باشد.(1)
بنابراین تحلیلمان از رفتار حاکمیت، یا هرکس دیگری به این صورت میتواند نادرست باشد. یعنی با وجود این که ما از دیدگاه خودمان دلایلی کاملا منطقی در تحلیل این رفتار مطرح می کنیم، اما به این خاطر که ممکن است نگاه شخص مورد تحلیل به عقلانیت نگاه متفاوتی با نگاه ما باشد، رفتارش هم کاملا به گونه ای دیگر باشد که پیش بینی اش رو نمیتوانیم بکنیم (مگر با نگاه و تعریف آن شخص از عقلانیت، رفتار او را در آینده پیش بینی کنیم).
2- در هفته های گذشته، بحث حمله به ایران و تاسیسات هسته ای مجدادا مطرح شد. اکنون بعد از گذشته چند هفته، بحث تحریم صنایع پتروشیمی از یک سو و تحریم بانک مرکزی مطرح است و حرفی از حمله نظامی، به شدت چند هفته گذشته نیست.
به نظر میرسد که مسئله حمله نظامی، باز هم مانند تمام دفعه های گذشته، در حد حرف و تهدید زبانی باقی بماند. آمریکا ترجیح می دهد اگر بخواهد به ایران حمله کند، به ایرانی حمله کند که از لحاظ شرایط داخلی دچار تنش و درگیری های شدید باشد. شبیه به آن چیزی که در لیبی اتفاق افتاد. بنابراین به نظر می رسد که قصد دارد تا با اعمال تحریم بانک مرکزی و نفت و گاز ایران به اقتصاد کشور ضربه وارد کند. مسئله ای که منجر به افزایش فشار بر مردم خواهد شد و در نتیجه با افزایش این فشارها، آمریکا احتمالا انتظار نارامی هایی را در ایران خواهد داشت و شاید اگر قصد دخالت نظامی داشته باشد، ترجیح بدهد که در زمان آن نارامی ها این دخالت را انجام دهد.
به نظر می رسد که محکوم شدن ایران به نقض حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل و نامه آمانو، مدیر کل آژانس انرژی اتمی که در آن نخستین بار به صراحت مدعی وجود ابعاد احتمالی نظامی در برنامه هستهای ایران شده بود، آغازی باشد برای متقاعد کردن شورای امنیت سازمان ملل برای ایجاد تحریم های مورد نظر آمریکا. تحریم هایی که از هم اکنون کشورهای انگلیس و کانادا هم همراه با آمریکا آن را آغاز کرده اند و فرانسه نیز بقیه کشورها را دعوت به اعمال این تحریم ها کرده است.
اعمال این تحریم ها، افزایش فشار به مردم را به همراه دارد و افزایش فشار، احتمال وجود ناآرامی ها را. مسئله ای که شاید آمریکا منتظر وقوع آن باشد تا حاضر به دخالت نظامی شود.
3- با فرض قبول تحلیل بالا(2)، چند نکته مطرح می شود. یکی تحلیل حکومت آمریکا از حاکمیت ایران و خود مردم ایران است. احتمالا آن ها انتظار دارند با اعمال این تحریم ها یا حاکمیت ایران عقب نشینی کند، یا مردم به خاطر فشارها اعتراض. حال آن که ممکن است هیچ یک از این دو اتفاق نیفتد (هرچند که اگر این تحریم ها در سطح «جهانی» اعمال شود، امکان اتفاق افتادن هر دو وجود دارد). چون عقلانیت حکومت آمریکا، ممکن است با عقلانیت حکومت یا مردم ایران متفاوت باشد. آن اعتراض های مردم ایران در صورت افزایش فشارهای اقتصادی را مسئله ای عقلانی می دانند حال آن که شاید برای مردم این چنین نباشد (3).
به هر حال آن چیزی که در صورت اعمال همه جانبه این تحریم ها، باید در تحلیل رفتار احتمالی ایران در آینده به آن توجه کرد، نوع نگاه حاکمیت به مسائل و نوع عقلانیت آن هاست. بدون در نظر گرفتن این مسئله، احتمالا پیش بینی درستی از رفتار احتمالی نخواهیم داشت.
*********
پی نوشت:
1- این که آیا ما همواره یک جور عقلانیت داریم یا در عقلانیت تفاوت هست، مسئله ای است که فیلسوفان، خصوصا در قرون اخیر، به آن پرداخته اند. اما اگر «ارزش» را یکی از معیارهایی بدانیم که در یک تصمیم عقلانی تاثیر گذار است، تفاوت در ارزش ها تفاوت در عقلانیت و تصمیم عقلانی را به دنبال خواهد آورد.
2- این تحلیل در مورد پیاده کردن مدل لیبی در ایران، مسئله ای کاملا قابل بحث است و شاید از اساس اشتباه باشد.
3- البته به نظر من اگر به مردم ایران بیش از اندازه فشار بیاید، احتمالا شاهد نارامی هایی خواهیم بود.
4- حس میکنم یک جوری دوتا موضوع رو با هم قاطی کردم که هر کدومشون میتونست جداگانه مطرح بشه. :دی
به بهانه فراگیر شدن جنبش وال استریت
آزادی یا عدالت؟ مسئله این است!
برخی از فیلسوفان و اندیشمندان در زمینه فلسفه سیاسی نظیر ماکس وبر و فردریش هایک، معتقدند که آزادی و عدالت دو ارزش متعارض با یکدیگر هستند و این دو رابطه عکس با یکدیگر دارند. یعنی هر چه بر آرمان آزادی تاکید کنیم، از عدالت دورتر شده ایم و هرچه بر ارزش عدالت تاکید بیشتری داشته باشیم، از آزادی کمتری برخوردار خواهیم بود.
شاید بتوان گفت که این تعارض در مسئله ای مثل اقتصاد خودش را بهتر نمایان می سازد. دولت ها به مقادیر متفاوتی می توانند در اقتصاد دخالت داشته باشند. این دخالت ها معمولا به خاطر تامین منافع اقشار ضعیف و کم در آمد جامعه یا کم کردن فاصله طبقات مختلف جامعه است که این هدف با کنترل قیمت ها می تواند برآورده شود. البته از طریق راه های دیگری مانند انجام کارهای عام المنفعه نظیر ساخت و ساز و یا رایگان کردن و ارزان کردن برخی خدمات می تواند این در راستای رسیدن به این هدف قدم برداشت که برای انجام چنین کارهایی و تامین منابع مالی آن، یکی از راه های پیش روی دولت گرفتن مالیات است. بنابراین دولت ممکن است به دلایل مختلف در اقتصاد دخالت کند و به طور مثال قیمت ها را در بازار کنترل کند و با ایجاد قوانین مختلف مانع شکل گیری بازار آزاد شود و یا با گرفتن مالیات از مالکین و ثروتمندان، علی رغم خواست آن ها، روی به انجام اعمال عام المنفعه بیاورد.
البته لازم به ذکر است که دولت گاهی اوقات برای تقویت و حفظ این بازارهای آزاد، مجبور به دخالت در آن می شود و دخالت در بازار، لزوما به معنای محدود کردن بازار آزاد نمی شود. با این حال دولت می تواند با دخالت کردن در اقتصاد و ایجاد برخی محدودیت ها و کاهش «آزادی» در بازار، به سمت بازار و جامعه ای عادلانه تر و برابر حرکت کند.
اگر لیبرالیسم را به دو بخش، یعنی لیبرالیسم فرهنگی و لیبرالیسم اقتصادی تقسیم کنیم، مسائلی نظیر آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی تجمعات و آزادی انتقاد از نتایج لیبرالیسم فرهنگی است. از طرفی بازارهای آزاد و نظریه های سرمایه داری، فراورده لیبرالیسم اقتصادی خواهند بود که این فراورده می تواند موجبات بی عدالتی کمتر (اگر برابری میان اقشار مختلف مردم را مترادف با عدالت بدانیم) در جامعه را فراهم کند.
حال اتفاقاتی که اخیرا در دنیا شاهد آن هستیم نوعی اعتراض به سیستم سرمایه داری و بازار آزاد است که باعث شده است دیدگاه ها و نظریات چپ ها حامیانی پیدا کند. اصلی ترین اعتراضات حامیان جنبش وال استریت، که دربرابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند، متوجه همین سیستم سرمایه داری و نابرابری های موجود است. اگر به صفحه اول وب سایتی که معترضین راه انداخته اند رجوع شود، این متن به چشم میخورد که:
" ما 99 درصدی هستیم که از خانه های خود بیرون رانده شده ایم. ما از خدمات درمانی مطلوب محروم بوده ایم. ما از آلودگی محیط زیست رنج می بریم. ما ساعات طولانی را برای مقداری اندکی دست مزد و بدون بهره مندی از حقوق قانونی خود سخت کار می کنیم، البته اگر بتوانیم کاری پیدا کنیم. در حالی که یک درصد دیگر از همه چیز برخوردار است، ما از هیچ چیز برخوردار نیستیم. ما 99 درصد جامعه هستیم."
بنابراین ما شاهد اعتراض عده بر علیه نابرابری ها و بی عدالتی های موجود هستیم. اعتراضی که به خاطر حضور لیبرالیسم فرهنگی در جوامعی نظیر آمریکا، تا حدی "آزادانه" صورت میگیرد. بی عدالتی هایی که خود ناشی از اقتصاد "آزاد" بوده است.
در ذات این اعتراض، نکته جالبی نهفته است. اگر ما این پیش فرض را قبول کنیم که اقتصاد مقوله ای است که میتواند بر مسائل فرهنگی و سیاسی یک جامعه تاثیر بگذارد و اقتصاد و بازار که نتیجه لیبرالیسم اقتصادی است می تواند بر لیبرالیسم فرهنگی تاثیر بگذارد و هرچه قدر بازار و اقتصاد آزاد تری داشته باشیم، جامعه آزاد تری داریم، میتوان نتیجه گرفت که معترضین به نظام سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی، به طور غیر مستقیم خواستار محدود شدن آزادی اعتراضاتشان هم هستند. در واقع با فرض قبول پیش فرض یاد شده، به خاطر تاثیر لیبرالیسم اقتصادی بر لیبرالیسم فرهنگی، محدود شدن آزادی های ناشی از لیبرالیسم اقتصادی منجر به محدود شدن آزادی های ناشی از لیبرالیسم فرهنگی می شود. در نتیجه آزادی اعتراض و انتقاد، یعنی همین آزادی که به خاطر آن معترضین می توانند تا حدی آزادانه اعتراض کنند، با محدود شدن بازار و اقتصاد آزاد، در دراز محدود می گردد. یعنی معترضین به طور غیر مستقیم خواستار محدود شدن آزادی خودشان هستند.
در واقع این مسئله ناشی از تعارض میان دموکراسی و لیبرالیسم است. اگر جوهر دموکراسی را برابری و جوهر لیبرالیسم را آزادی بدانیم، این جمله پاتریک برونر سخنگوی معترضان در وال استریت در آمریکا که می گوید: "مهمترین نگرانی ما این است که دموکراسی واقعی در کشور به دلیل نابرابری ثروت، به سرقت رفته است." می تواند این مسئله را به وضوح نشان دهد.
در پایان باید گفت با فرض قبول پیش فرضی که در بالا به آن اشاره شد و قبول تعارض میان آزادی و عدالت، این مسئله که معترضین حاضر هستند که بخشی از آزادی خود را فدای عدالت بیشتر کنند، می تواند موید آن باشد که در چنین جوامعی که دارای بازار آزاد هستند، توازن میان آزادی و عدالت آن قدر به هم خورده است که باعث شده است معترضین آگاهانه یا ناآگاهانه خواستار محدود شدن برخی از آزادی هایشان شوند تا شاهد عدالت بیشتری باشند.
**********
پی نوشت:
1- شاید یک حکومت سوسیال دموکرات در مقایسه با لیبرال دموکرات بهتر باشه، چون نه در تامین عدالت، مانند کشورهای کومونیستی بیش از اندازه توش افراط میشه، نه در گسترش و ایجاد آزادی های فردی و اجتماعی. کلا یک جورایی شاید متعادل تر باشه
2- دلم میخواست که این مطلب و مطلب قبلی یک جوری در کنار هم قرار می گرفت، و در ادامه این مطلب به بحث سوسیال دموکراسی بیشتر می پرداختم...اما بنا به دلایلی نشد. با این حال امیدوارم به زودی در مورد "ایدئولوژی لیبرالیسم" هم اینجا چیزی بنویسم!
3- یک مطلب خیلی خوب و مرتبط!


