آنی دالتون چند روز پیش از همه خوانندگانش دعوت کرد تا به جشن تولدش توی پارک قیطریه برن. منم از همون موقع تصمیم گرفتم که به جشن تولدش برم. به همین خاطر با یکی از دوستام هماهنگ کردم که با هم بریم و دوستم با این شرط که زود برگرده حاضر شد با من بیاد.

ساعت 4 با دوستم به سمت پارک قیطریه راه افتادیم. خلاصه پرسون پرسون و به طور
کاملا اتفاقی ساعت پنج و ربع رسیدیم به پارک.  از اون جایی که هیچ کدوم تا حالا
پامون رو توی این پارک نذاشته بودیم هیچ وقت فکر نمیکردیم که با یه پارک به این
بزرگی روبرو بشیم. پارکش زیادی بزرگ بود. اما با این حال تونستیم جمع آنی و
دوستان رو بیابیم و این مسئله باعث قوت قلب ما شد چرا که فهمیدیم تا حدودی از
آی کیو برخورداریم.
با دیدن جمعی که  دور آنی جمع شده بودن  حیرت زده و سرگردان مجبور به ترک
صحنه شدیم. چرا که در نگاه اول این طور به نظر اومد که میانگین سنی جمع چیزی
حدود 23-24 سال باشه و برای ما که 18-19 ساله بودیم خیلی راحت نبود که وارد
این جمع بشیم. خصوصا این که از اون جایی که خیلی احساس میکردیم خفنیم اصلا
رومون نمیشد بریم پیش آنی و بقیه.
خلاصه بعد از نیم ساعت بحث و مشورت و تحلیل تمام اتفاقاتی که ممکن بیفته و
بررسی تمام جوانب، تصمیم گرفتیم که بالاخره داخل جمعیت بشیم. اما چه حیف که
دوست من باید برمیگشت!
و این گونه شد که من مبجور به ترک دوستم شدم و تک و تنها به پیش آنی و سایرین
رفتم.
از دور که به جمعیت جمع شده نگاه میکردم مثل این بود که یک نفر داره کار خاص یا
حرف خاصی میزنه که همه دارن تماشاش میکنن.  منم آروم آروم به بقیه نزدیک
شدم و گفتم: «آنی دالتون؟» که بقیه با دستشون جایی رو نشون دادن که قبل از اون
داشتن تماشا می‌کردن.
ظاهرا خیلی به موقع اومده بودم و خیلی جای مناسبی وایساده بودم. چون این مسئله
باعث شد که همون موقع، در حالی که شیرینی و آب میوه رو به دستم میدادن،
خودم رو معرفی کنم! البته من به بهانه این که بچه حرف گوش کنیم هیچ هدیه ای
واسه آنی نخریدم.
البته باید گفت که اگرچه از این مراسم سایر مردم استقبال کردند ولی فقط کسانی که اسم رمز داشتند میتونستند توی این مراسم شرکت بکنند!!!!!!!!!
آخرش هم عکس گرفتیم و باید خدافظی میکردیم و من به قول آنی که دیر اومده
بودم مجبور شدم زود برم!
لازم به ذکر هستش که موقعی که برمیگشتم تصمیم گرفتم که دفعه بعد اگه دوباره تولد آنی رفتم بچه حرف گوش کنی نباشم! چون آنی هم رو حرفش نموند و شیرینی خرید!!!!!!!!!!!!


اگرچه دیر به بقیه پیوستم، ولی این تولد برام خیلی جالب و خوب بود و باید بگم در جواب این که در تولد آنی بر من چه گذشت باید بگم خیلی خوش گذشت!



نویسنده : نفهم مدعی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢