﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یادداشت های پارادوکسیکال یک نفهم مدعی</title>
    <description>yeknafahm's description</description>
    <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>نفهم مدعی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 02 Mar 2012 19:40:07 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>درباره شرکت خاتمی در انتخابات</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;ظاهرا سید محمد خاتمی در انتخابات شرکت کرده است. می گویند او به خاطر شرکت در انتخابات خائن است. می گویند به جنبش سبز و شهدای جنبش خیانت کرده است. می گویند اون دروغ گو است. می گویند او هم فرقی با آن ها ندارد و قدرت طلب است و خیلی حرف های دیگر.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;به کسانی هم که به خاطر شرکت خاتمی در انتخابات، این حرف ها را به او نسبت&lt;strong&gt; نمی&lt;/strong&gt; دهند و او را خائن نمی دانند، می گویند ماله کشی نکن و حتی ممکن است او را هم خائن بدانند. اما به نظر من مسئله چیز دیگری است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;یادم می آید تابستان که خاتمی حرفی با این مضمون زده بود که &amp;laquo;مردم نظام را ببخشند، نظام هم &lt;strong&gt;اگر&lt;/strong&gt; مردم اشتباهی کرده اند مردم را ببخشد&amp;raquo; باز هم سر و صدای زیادی علیه خاتمی به پا شد. آن موقع هم همین نسبت های خائن و قدرت طلب و ... را به وی نسبت دادند. با این حال، فکر می کنم که شاید یک سال قبلش بود، که مادر شهید &lt;strong&gt;سهراب&lt;/strong&gt; اعرابی &lt;a title="مادر سهراب اعرابی" href="http://www.radiofarda.com/content/F8_interview_with_sohrab_mother/2062601.html" target="_blank"&gt;گفته بود &lt;/a&gt;که اگر زندانیان سیاسی آزاد شوند من از خون فرزندم خواهم گذشت. اما عده ای مانند کاسه داغ تر از آش، همچنان فریاد انتقام سر می دادند و خاتمی را خائن به خون &amp;laquo;سهراب ها&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;آن موقع که خاتمی آن حرف را زد، کسی به قید "اگر" در &amp;nbsp;حرف خاتمی توجهی نداشت. کسی به این کاری نداشت که حرف از صلح و بخشش خیلی بهتر از حرف از جنگ و انتقام است. کسی به این کاری نداشت که در سیاست گاهی وقت ها برای این که دو قدم پیش بروی، لازم است یک قدم عقب بیایی. اگر هم کسی این حرف ها را می زد ماله کش حرف های خاتمی لقب می گرفت و اگر هم کسی می گفت ممکن است که از نظر نظام مردم اشتباه کرده باشند و واقعا هم ممکن است مردم در وقایع پس از انتخابات اشتباهاتی داشته باشند، مزدور و عرزشی! لقب می گرفت. چرا که از نظر این عده خودشان و دیگر مردم، هیچگاه اشتباه نمی کنند و همیشه بر موضع حق هستند و اگر کسی به آن ها بگوید که حتی در ایام بعد از انتخابات، با وجود مظلومیتی که داشتید، ممکن است اشتباهاتی کرده باشید، باید آماده شنیدن ناسزا می گردید. درست همانند نظام و دولتمردان که خودشان را کامل بر حق می دانند و دیگری را نا حق و اگر کسی جز این بگوید مجازات می شود. در این میان تنها ابزار مجازات متفاوت است، یکی زندانی میکند دیگری ناسزا می گوید. علت این تفاوت هم در این است که یکی قدرت دارد و دیگری قدرت ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;امروز هم مانند آن روزها عده ای دوباره خاتمی را خائن و قدرت طلب و .... می دانند و شاید چون خلاف نظر و دیدگاه آن ها رفتار کرده است، او را از دایره انسانیت خارج بدانند! شرکت در انتخابات را معیاری قرار داده اند برای قضاوت. برای خائن و غیر خائن نامیدن یک فرد. حال سوالی که در این میان پیش می آید این است که آیا شرکت در انتخابات، معیار مناسبی است برای خائن نامیدن یک شخص؟ و اگر هست چرا؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;شرکت خاتمی در انتخابات به مذاق خیلی ها خوش نیامده است. به مذاق من هم خوش نیامده. اما مسئله به جایی بر می گردد که خیلی از ما ها، صفر و صدی نگاه می کنیم. علی الخصوص اگر یک نفر رفتاری بکند که به مذاق ما خوش نیاید. همین می شود که شرکت خاتمی در انتخابات عین خیانت نامیده می شود.&amp;nbsp; اما چه عاملی باعث می شود که شرکت در انتخابات عین خیانت باشد، اما سکوت و در خانه و پشت اینترنت نشستن و قیامت نشدن ایران پس از حصر موسوی عین خیانت نباشد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;span&gt;سید محمد خاتمی به هر دلیلی تصمیم گرفته است که در انتخابات شرکت کند. ما ممکن است که از این کار او خوشمان نیامده باشد اما به نظر من، نمی توانیم بگوییم او حق نداشته است که در انتخابات شرکت کند. او به عنوان سید محمد خاتمی حق شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات را داشته است و به انتخاب خودش از این حقش استفاده کرده است. هرچند که شاید انتخابش اشتباه بوده. البته خاتمی به عنوان رئیس جمهور دوران اصلاحات و از سران اصلاحات هم هست و نمی توان شخصیت حقیقی و حقوقی خاتمی را چندان از یکدیگر جدا کرد. اما به نظر من، خاتمی آن زمان که اعلام کرد جبهه اصلاحات در انتخابات لیستی نخواهد داد، نقش حقوقی خود را ایفا کرده است و نه اکنون.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایتا به نظرم این نکته لازم به ذکر است که خاتمی 76 روز پیش&lt;a title="حرفای خاتمی" href="http://www.khatami.ir/fa/news/1057.html" target="_blank"&gt; گفته بو&lt;/a&gt;د: &amp;laquo;حرف بنده همان است که شورای هماهنگی جبهه اصلاحات اعلام کرده که اصلاح طلبان نمی توانند و نباید در انتخابات نامزد و فهرستی داشته باشند؛ البته این به معنای تحریم انتخابات نیست. دل بستگان به اصل انقلاب هیچ گاه انتخابات را تحریم نمی کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وی هیچگا انتخابات را &amp;laquo;از اساس&amp;raquo; تحریم نکرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1-&amp;nbsp; البته حسنات الابرار، سیئات المقربین. شاید ما ها به این خاطر این همه از خاتمی ناراحت شدیم، چون واقعا انتظارش رو نداشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضمن این که کلا خاتمی رو شاید باید آن گونه که هست پذیرفت، نه این که از او یک شخصیت خیالی بسازیم و بعد بپذیریمش. به نظرم در منش خاتمی تحریم انتخابات چندان معنایی نداره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2- این موقع ها به نظرم زمان خوبی است برای سنجیدن دیدگاه آدم ها و نحوه واکنششون به رفتاری که شاید درست نبوده.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/113</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/9041153/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-9041153</guid>
      <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 19:40:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زن دوست داشتنی، زنی وحشتناک؟</title>
      <description>&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;strong&gt;باید از زن دوست داشتنی بیش از هر چیزی وحشت کرد. البته نه برای آن چه که هست، بلکه برای آن چه که ما از او می&amp;zwnj;سازیم. غم انگیز است&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;!!!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این عبارت را مرداد ماه سال گذشته از کتاب &amp;laquo;و نیچه گریست&amp;raquo; از &amp;laquo;اروین یالوم&amp;raquo; در یکی از پست های وبلاگ گذاشته بودم. اخیرا نمیدانم چرا این جمله زیاد از ذهنم رد میشود. من هیچ کدام از کتاب های نیچه رو نخوانده ام، ولی بر اساس چیزی که از کتاب "ونیچه گریست" فهمیده بودم، مفهوم قدرت نقش مهم و کلیدی در فلسفه نیچه بازی می کند. شاید به همین خاطر هم بوده که &amp;nbsp;نیچه از زن ها متنفر بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به نظر من، نیچه زنان را به عنوان موجوداتی که قدرت(1) یک مرد را محدود می کنند و کاهش می دهند می بیند. به همین خاطر، چون قدرت در اندیشه نیچه اصالت دارد، هرچیزی که آن را محدود کند مذموم واقع می شود و زن ها، شاید، به عنوان کسانی که بیش از هر عامل دیگری می توانند بر مردان تسلط داشته باشند، نفرت انگیز می شوند. شاید به همین خاطر هم باشد که می گوید "به سراغ زنان می روی؟ تازیانه را فراموش نکن". در واقع منظور نیچه، آن گونه که من برداشت کرده ام، این است که مانع هرگونه تسلط زنان بر خود باش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;احتمالا به همین خاطر است که نیچه زن دوست داشتنی را وحشتناک می پندارد، نه فقط به این خاطر که یک مرد از اون بت سازی می کند و بت سازی درست نیست، که به این خاطر که با این بت سازی، قدرت مرد محدود می شود و از دست می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این جمله از کتاب که از ذهنم می گذشت، باعث شد تا موضوعی که همان تابستان سال 89 به آن فکر می کردم، مجدادا در ذهنم زنده شود. تابستان آن سال به موضوع "ارباب و برده"، "سلطه گر و سلطه پذیر" یا به عبارت بهتر "غالب و مغلوب" در روابط آدم ها فکر می کردم. به این که در روابط میان دو نفر، یک فرد یا غالب است یا مغلوب، یا بر قدرت دیگری سلطه دارد یا قدرتش تحت تسلط دیگری قرار گرفته و سلطه او را پذیرفته است. البته این سلطه، می تواند مطلق نباشد و بین طرفین یک رابطه به صورت نسبی وجود داشته باشد. یعنی یک نفر به نسبت غالب و سلطه گر، و دیگری به نسبت مغلوب و سلطه پذیر باشد. شاید هرچه قدر این نسبت میان طرفین به صورت مساوی تقسیم شده باشد، شاهد رابطه بهتری باشیم!(2) با این حال، آن گونه که من در اطرافم، و از ظاهر روابط می بینم، این مردان هستند که معمولا در روابطشان با زنان، قدرتشان محدود می شود و سلطه پذیر می شوند. به همین خاطر، اگر مانند نیچه به قدرت اصالت بدهیم، شاید بی راه نباشد که زنان از هر چیزی وحشتناک تر دانسته شوند و به هشدار نیچه در رابطه با رویارویی با زنان توجه مضاعف شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;احتمالا "لوسالومه" (3) برای نیچه، مصداق همین " زن دوست داشتنی" بوده باشد و احساس &amp;laquo;تحقیر شدگی&amp;raquo; که بعدا در رابطه اش احساس کرده است، بی تاثیر در دیدگاه هایش در رابطه با زنان نبوده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;*********&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- واضحه که منظور از قدرت، قدرت فیزیکی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- نمیدونم علم روانشناسی در رابطه با بحث سلطه پذیری و سلطه گری چی میگه، چیزی که من گفتم صرفا از مشاهدات خودم بوده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- لو آندریاس سالومه در سال 1861 در پترزبورگ به دنیا آمد. وی علاقه وافری به داشتن ارتباطی فعال و سرزنده با مشاهیر آن زمان از جمله نیچه، ریلکه و فروید داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4- هر چیزی که من این جا گفتم مبتنی بر کتاب "و نیچه گریست" بود. حتی نمیدونم نیچه واقعا هیچ وقت همچین جمله ای گفته یا نویسنده رمان، با تخیل خودش این جمله رو در کتابش از نیچه نقش قول کرده. :دی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;5- البته شاید ادبیات جالبی نباشه ادبیاتی که توش مرتبا از کلمات "مرد" و "زن" و "سلطه" استفاده کنه، ولی به نظرم برای نوشتن در مورد جمله ای که در ابتدای متن ذکر شده، لازم بود این ادبیات استفاده بشه.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/112</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8675743/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8675743</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 15:59:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>در برنامه 16 آذر انجمن اسلامی دانشگاه تهران چه گذشت؟</title>
      <description>&lt;p&gt;سه شنبه دو هفته یش یعنی 22 آذر، برنامه روز دانشجو با نام "فریاد گر بیداد" توسط انجمن اسلامی دانشگاه تهران برگزار شد.این برنامه محدودیت های خاص خودش را داشت از جمله این که تنها اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران حق سخنرانی در این مراسم را داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این برنامه محمد حمید رضا جلایی پور، دکتر شامخی همسر مرحوم هاله سحابی و علی مطهری سخنرانی کردند و پیام تصویری سید محمد خاتمی هم در سالن چمران دانشکده فنی پخش شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مسئله ای که برای من تا حدی ناراحت کننده بود، عدم پوشش مناسب خبری این برنامه بود. چه این که هم پیام تصویری خاتمی در این مراسم پخش شده بود چه این که علی مطهری در این برنامه حرف های جالبی زده بود. البته خبرگزاری های ایسنا و ایلنا این مراسم را پوشش خبری دادند ولی شاید خیلی بخش هایش را حذف کردند. بخش هایی که در صورت پوشش خبری مناسب جای مانور خوبی می توانست داشته باشد، کما این که حرف های علی مطهری در مورد فوت مرحوم هاله سحابی که در این خبرگزاری ها آمده بود، مورد توجه ها قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال همه حرف هایی که علی مطهری زد هیچ جا منتشر نشد. حتی سایت رسمی انجمن اسلامی هم خبر ایسنا در این مورد را زده بود و نه متن کامل حرف های علی مطهری را. دوست داشتم که این حرف ها به صورت کامل منتشر می شد که متاسفانه نشد. با این حال اگرچه دیر، ولی متن کامل حرف های علی مطهری را در ادامه این پست خواهم گذاشت. البته این حرف ها به صورت یک گزارش خبری درآمده و شاید بخش هایی از آن، که به نظر من اهمیت چندانی نداشته است حذف شده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته شاید روی هم رفته این حرف ها، حرف های جدید نباشد، اما این که علی مطهری این حرف ها را زده است جالب است. فکر می کنم حرف هایی که علی مطهری در مورد داوود سلیمانی زده است قابل توجه باشد و حرف های دیگرش در مورد ایجاد قداست بی جا برای نظام و بت سازی، با توجه به گوینده این حرف ها جالب باشد. البته مطهری حصر بدون محاکمه را هم در حرف هایش غیر قانونی دانسته است .&lt;/p&gt;
&lt;p class="newsbody" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن حرف های علی مطهری:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علی مطهری که در اواخر برنامه به سالن چمران آماده بود، پس از&amp;nbsp; یک سخنرانی کوتاه، در یک پرسش و پاسخ به سوالات دانشجویان پاسخ داد. یکی از این سوالات مربوط به قانونی بودن حصر بدون محاکمه بود که علی مطهری در پاسخ چنین عملی را غیر قانونی دانست. وی همچنین در پاسخ به سوالی مبنی بر پیگیری هایی که در مجلس برای حادثه کوی دانشگاه که در بامداد 25 خرداد ماه 88 رخ داد، گفت: " مجلس در بحث حمله به کوی دانشگاه به خوبی ورود پیدا کرد اما این بحث را به خوبی تمام نکرد. آقای ابوترابی که خواست در خصوص کوی دانشگاه توضیحاتی دهد اقلیتی از نمایندگان مجلس که سیاست خاصی دارند و ادعا می کنند با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در ارتباط هستند بلندگوی مجلس را قطع کردند. تعداد این دسته از نمایندگان از ۴۰ نفر بیشتر نیست و برخی از آنان در واقع شعبان بی مخ هستند. این تعداد اندک از نمایندگان خود را نماینده حکومت و دولت می دانند و رعب و وحشت در مجلس ایجاد می کنند و تهدید می کنند مشکلاتی را برای سایر نمایندگان ایجاد کرده و در دور بعد نمایندگان را رد صلاحیت می کنند. البته من در این موضوع هیئت رئیسه مجلس را نیز مقصر می دانم. "&lt;/p&gt;
&lt;p class="newsbody" dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;مطهری در جواب سوالی در رابطه با زندانی کردن دانشجویان و احضار آن ها به سازمان سنجش، با بیان این که حفظ نظام برای عده ای بهانه شده است و ما نظام را خیلی لرزان تصور می کینم که این گونه برخورد می کنیم، گفت: " نسبت به نوع برخوردی که پس از انتخابات سال ۸۸ با معترضان و دانشجویان شد معترض بودم و هستم و نیاز به این همه سخت گیری نبود. &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;حفظ نظام برای یک عده ای بهانه شده است&lt;/span&gt; و انگار که ما نظام را مثل نهادی تصور می کنیم که با هر باد می لرزد." وی &amp;nbsp;در ادامه جواب خود ضمن اشاره به داوود سلیمانی که از پس از انتخابات در زندان است ضمن اشاره به گفتگویی که با دولت آبادی داشته است گفت:" &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;من از آقای دولت آبادی سوال کردم که ایشان&amp;nbsp; چه کار کرده است؟ چرا زندان هست و آزاد نمی شود؟ می گویند برای این که ایشان بر موضع خودش هست و استوار است!&lt;/span&gt;" وی در ادامه خاطرنشان کرد: " مگر به خاطر یک اعتقاد می&amp;zwnj;شود ما کسی رو زندانی کنیم. بسیاری از کسانی که در زندان هستند این گونه هستند. من معتقدم غیر از کسانی که به اموال اعمومی آسیب زدند و آتش زدند و تخریب کردند، غیر از این ها واقعا کسی نباید در زندان باشد." که این گفته وی مورد استقبال دانشجویان حاضر در سالن قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p class="newsbody" dir="RTL"&gt;علی مطهری در ادامه و در جواب این سوال که سکوت مجلس در برابر تخلفات دولت برای چیست، ضمن اشاره به کارهای مثبت مجلس و نظارت های انجام گرفته، در مورد این جمله رئیس جمهوری که مجلس در راس امور نیست، اظهار داشت:" اگر 20 سال دیگر کشور ما دچار استبدادی شبیه استبدادی که بعد از مشروطه پیدا شد بشود آن وقت باید گفت که نقطه شروع این استبداد در مجلس هشتم بود که رئیس جمهور آمد گفت من این قانون رو اجرا نمیکنم و همه نشستند و احسنت گفتند."&amp;nbsp; وی در ادامه و در رابطه با فوت هاله سحابی گفت: " من خودم راجع به نحوه فوت هاله سحابی از وزیر اطلاعات سوال کردم که فوت ایشان بالاخره چه طور بود است و بیاید توضیح بدید و ایشان آمدد در کمیسیون توضیحاتی داد. حرف ما این بود که آقا ما که مطمئنیم شما که نمیخواستید ایشان از دنیا برود و یک برنامه از پیش طراحی شده که نبوده است ولی به هر حال آن گونه که نقل شدهاست&amp;nbsp; عکس را از دست ایشان کشیدند، یکی میگوید طرف یک ضربه ای هم زده است یکی میگوید نه ضربه ای نبوده است. خب میگوییم آقا آن مامور حالا هرکی بوده است، نیروی انتظامی بوده یا اطلاعاتی بوده است، هرکی بوده، خطایی کردهاست &amp;nbsp;شما بیاید برای مردم توضیح بدید. " مطهری ضمن اشاره به این که اگر اشتباهی شده است باید برای مردم توضیح داد و عذر خواهی کرد تصریح کرد: "، این قدر قداست بی جا برای نظام ایجاد نکید که اگر بگوییم اشتباه کردیم انگار نظام آسیب دیده است. از این سخن امام هم سوء استفاده می شود که حفظ نظام از اوجب واجبات است، یعنی انگار هرکاری می توانیم بکنیم".&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;وی در پایان و در رابطه با مسئله استعفایش از مجلس، ضمن انتقاد از عدم سوال از رئیس جمهور و بت سازی با اشاره به پاسخ گویی امیرالمونین به منتقدین جامعه، گفت: " ما نه باید از امام بت بسازیم، نه از شهید مطهری، نه از رهبر انقلاب و نه از روسای جمهور." وی با اشاره به این که مشکل از اطرافیان است و اطرافیان همیشه شخصیتی که خودشان قبول دارند را منزه و از پرسش و پاسخ قرار میدهند گفت: " شهید مطهری در کتاب پاسخ های استاد به نقد مسئله حجاب، میگوید هر مقام غیر معصومی اگر&amp;nbsp; در جایگاه غیر قابل انتقاد قرار گرفت هم خودش فاسد میشود و هم جامعه را فاسد می کند."&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;با پایان یافتن حرف های علی مطهری، مراسم نیز به پایان رسید و عده ای از دانشجویان در حالی به سمت علی مطهری برای طرح برخی سوالات می رفتند که بسیج دانشجویی به مناسبت ورود علی مطهری در برنامه 16 آذر، بیانیه ای را علیه وی منتشر ساخته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;*********&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;1- جلایی پور هم در این برنامه &lt;a title="سخنرانی جلایی پور" href="http://anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=313:1390-09-25-00-58-59&amp;amp;catid=1:2010-08-12-12-50-56&amp;amp;Itemid=26" target="_blank"&gt;حرف های جالبی&lt;/a&gt; زده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;2- &lt;a title="دکتر شامخی" href="http://anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=313:1390-09-25-00-58-59&amp;amp;catid=1:2010-08-12-12-50-56&amp;amp;Itemid=26" target="_blank"&gt;سخنرانی شامخی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;3- &lt;a title="پیام خاتمی" href="http://anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=306:1390-09-22-18-40-46&amp;amp;catid=1:2010-08-12-12-50-56&amp;amp;Itemid=26"&gt;متن پیام تصویری خاتمی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;4- &lt;a title="بیانیه انجمن" href="http://anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=309:1390-09-22-19-26-38&amp;amp;catid=1:2010-08-12-12-50-56&amp;amp;Itemid=26" target="_blank"&gt;متن بیانیه انجمن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;5- اعضای انجمن اسلامی چند روز پیش با موسوی خوئینی ها دیداری داشتند. مثل این که قبل از این دیدار موسوی خوئینی ها از طریق یک اس ام اس تهدید شده که "آبروت را می بریم" (یادم نیست این رو کجا از خود موسوی خوئینی ها خوندم).&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;بعد از این دیدار سایت مجمع روحانیون مبارز هک شده و از قول موسوی خوئینی ها در این دیدار دروغ هایی رو گفته بود. نکته جالب این جاست که این دروغ ها فردای انتشار این خبر، در صفحه اول روزنامه کیهان چاپ شده. موسوی خوئینی ها در این دیدار &lt;a title="سخنرانی موسوی خوئینی ها" href="http://anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=316:1390-10-04-17-12-43&amp;amp;catid=1:2010-08-12-12-50-56&amp;amp;Itemid=26" target="_blank"&gt;حرف های جالبی &lt;/a&gt;زده.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/111</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8611106/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8611106</guid>
      <pubDate>Tue, 27 Dec 2011 16:41:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حضور دبیر اسبق انجمن در صدا و سیما با چه توجیهی؟</title>
      <description>&lt;p&gt;شب گذاشته، محی الدین فاضلیان دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه تهران در یکی از بدسابقه ترین برنامه های صدا و سیما، یعنی دیروز، امروز، فردا، حضور پیدا کرد تا در مورد جنبش دانشجویی صحبتی بکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این برنامه نیم ساعته، علاوه بر دبیر اسبق انجمن، علیرضا نادعلی عضو سابق شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی و سجاد صفارهرندی رئیس بسیج دانشجویی دانشگاه تهران هم به صورت تلفنی هم در برنامه حضور داشتند و در کنار مجری برنامه یک گفتگو-مناظره نابرابر را تشکیل داده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فاضلیان در این برنامه خود را نماینده بخشی از دانشجویان منتقد خواند و در حرف هایش نقل قولی از مرحوم مطهری کرد که در دانشگاه باید استاد مومن به مارکسیسم بتواند تدریس کند و گفت که تصاویری که در صدا و سیما از دانشجویان پخش می شود با بدنه اصلی دانشجویی و جنبش دانشجویی بسیار فاصله دارد و آنچه که صدا و سیما از دانشگاه پخش می کند حقیقت موجود در دانشگاه نیست و&amp;nbsp; در دانشگاه هرکسی باید اجازه فعالیت داشته باشد.(1)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فاضلیان حرف های دیگری هم زد، که با توجه به وقت محدودی که در اختیار داشت روی هم رفته خوب بود. اما در این میان بین اعضای حاضر و گذشته انجمن اسلامی بحث های جدی صورت گرفت که اصلا چرا دبیر انجمن باید در صدا و سیما حاضر شود؟ و چرا حالا که حاضر شده به مسائل مهم تری نظیر حصر موسوی و کروبی نپرداخته است و یا به دغدغه های دانشجویان، نظیر دانشجویان زندانی و مشکلات موجود برای دانشجویان منتقد و بسیاری مسائل دیگر نپرداخته است و چرا فاضلیان با توجه به نزدیکی انتخابات، در زمین آن ها بازی کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بالا گرفتن این بحث ها، به موضوعات دیگری نظیر این که آیا انجمن اصلا باید در این فضا باشد یا نباشد و چه قدر باید مصلحت اندیشی کرد و از آرمان ها عدول کرد و مسائلی از این دست هم کشیده شد که در این نوشته قصد پرداختن به این بحث را ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما از نظر من، برای حضور در صدا و سیما، باید هزینه و فایده کار را ارزیابی کرد و اگر این حضور به هزینه اش بیارزد، حضور در صدا و سیما قابل قبول و توجیه پذیر است. موافقان حضور در این برنامه، از آگاهی بخشی در میان مخاطبان صدا و سیما صحبت می کنند و این که این صحبت ها میتواند در راستای آگاهی بخشی مفید باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید این تحلیل در نگاه اول تحلیل درستی باشد و آگاهی بخشی به هزینه های این حضور در صدا و سیما بیارزد. اما سوالی که مطرح است این است که این آگاهی بخشی چه قدر تاثیر گذار خواهد بود؟ برای مخاطب صدا و سیمایی که از منبع خبری دیگری استفاده نمی کند و دو سال است که اخبار صدا و سیما و تحلیل های صدا و سیما را شنیده است و متاسفانه توسط صدا و سیما هر روز ناآگاه تر شده است و بیشتر در جهل فرو رفته است، این حرف ها چه قدر موثر است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصلا مخاطب این برنامه، چه قدر حرف های فاضلیان را باور میکند و آن ها را قبول می کند؟ چه قدر در طول 7-8 دقیقه این حرف ها را می فهمد که بخواهد باور کند؟ اصلا آیا تفاوتی بین طرفین حاضر در برنامه قائل می شود یا فکر می کند این تفاوت دیدگاه ها فقط یک ژست است؟ در پاسخ به این سوالات باید این را هم در نظر گرفت که مخاطبان صدا و سیما در دو سال گذشته چه اخبار و تحلیل هایی را شنیده و باور کرده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من مخاطب صدا و سیما اگر حرف های فاضلیان را فهمیده باشد، چندان نخواهد پذیرفت، چرا که در طول 7-8 دقیقه نمیتوان تحلیلی ارائه کرد که برای چنین مخاطبی قابل پذیرش باشد. به همین خاطر از نظر من، حضور در این برنامه، آن اثر بخشی که باید را نداشته و در نتیجه بهتر بود که این کار انجام نمی شد. کما این که صدا و سیمای توجیه گر ِ ظلم، مطابق گفته خود فاضلیان در این برنامه و مطابق دیدگاه بچه های انجمن، خط قرمزی است که هیچ گاه نباید به سراغش رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضور در این برنامه در آن صورتی می توانست موثر باشد که یا مدت زمان زیادی برای حرف زدن در اختیار دبیر انجمن قرار می گرفت که معلوم بود که رسانه به ظاهر ملی چنین امکانی را در اختیار فاضلیان قرار نمی دهد و یا در این مدت کم بسیار صریح تر به افشای دروغ ها و رسوایی ظالم های صورت گرفته می پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;*********&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;1- البته من حرف های فاضلیان رو دقیق یادم نمیاد و این هایی که گفتم چیزی بود که در حافظه ام بود و شاید عین حرف های فاضلیان نبوده باشه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;2- یک نکته ای که فکر میکنم کسی به اون در این ایام توجه نکرده، اینه که در برنامه ای که در شب های محرم در بیت رهبری برگزار می شد، احمدی نژاد حضور نداشته. یعنی من نه در عکس ها و نه تصاویری که صدا و سیما در اخبار خود از این برنامه در شب های مختلف نشون میداد، احمدی نژاد رو توی هیچ کدوم از این شب ها ندیدم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;این که احمدی نژاد در این عزاداری نبوده، بسیار جای حرف میتونه داشته باشه.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/110</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8496636/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8496636</guid>
      <pubDate>Fri, 09 Dec 2011 12:24:27 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اگر نفت و گاز به صورت همه جانبه تحریم شود...</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نکاتی پیرامون تحلیل تحریم ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- دوشنبه هفته گذاشته، جلسه شورای عمومی انجمن با حضور عباس عبدی برگزار شد. محور حرف های عبدی پیرامون تحلیل و نکاتی که هنگام تحلیل کردن یک مسئله باید در نظر گرفت، بود. یکی از این نکات این بود که هنگام تحلیل یک مسئله خودمان را جای افراد مختلف قرار ندهیم و این گونه رفتار احتمالی آن ها را پیش بینی نکنیم. چرا که اولا آن شخص که ما خودمان را به جایش قرار می دهیم و می خواهیم رفتارش را پیش بینی کنیم از یک طرف به خاطر شرایط و جایگاهی دارد ممکن است مسائلی را در نظر بگیرد که ما آن ها را نبینیم یا نتوانیم درک کنیم و از طرف دیگر ممکن است عقلانیت آن فرد با عقلانیت ما متفاوت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به نظر من، نکته اصلی حرف عبدی در این بخش تفاوت عقلانیت ها بود. ممکن است ما در تحلیلمان بگوییم: "اگر آن شخص بخواهد عاقلانه رفتار کند، دست به چنین کاری نخواهد زد." به طور مثال ممکن است در تحلیل رفتار حاکمیت در قبال تحریم های احتمای نفت و گاز، &lt;a title="حلقه محاصره تنگ تر شد" href="http://www.kaleme.com/1390/09/01/klm-81051/"&gt;این گونه &lt;/a&gt;تحلیل کنیم که حاکمیت در مسئله هسته ای کوتاه خواهد آمد، چون پذیرش فشار تحریم نفت و گاز "عاقلانه" نیست. و بعد در ادامه دلایل مختلف بیاوریم که چرا این کار عاقلانه نیست. اما مسئله در این جاست که جدای از این مسئله که ممکن است نوع درک و تفسیر شرایط برای ما و حاکمیت متفاوت باشد، &amp;nbsp;ممکن است عقلانیت ما، به عنوان یک تحلیل گر، و عقلانیت حاکمیت متفاوت باشد. ممکن است عقلانیت ها از دو جنس متفاوت باشد. عقلانیت و معیارهای آن برای حاکمیت یک تعریف و برای ما تعریف دیگری داشته باشد.(1)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بنابراین تحلیلمان از رفتار حاکمیت، یا هرکس دیگری به این صورت می&amp;zwnj;تواند نادرست باشد. یعنی با وجود این که ما از دیدگاه خودمان دلایلی کاملا منطقی در تحلیل این رفتار مطرح می کنیم، اما به این خاطر که ممکن است نگاه شخص مورد تحلیل به عقلانیت نگاه متفاوتی با نگاه ما باشد، رفتارش هم کاملا به گونه ای دیگر باشد که پیش بینی اش رو نمیتوانیم بکنیم (مگر با نگاه و تعریف آن شخص از عقلانیت، رفتار او را در آینده پیش بینی کنیم).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- در هفته های گذشته، بحث حمله به ایران و تاسیسات هسته ای مجدادا مطرح شد. اکنون بعد از گذشته چند هفته، بحث تحریم صنایع پتروشیمی از یک سو و تحریم بانک مرکزی مطرح است و حرفی از حمله نظامی، به شدت چند هفته گذشته نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد که مسئله حمله نظامی، باز هم مانند تمام دفعه های گذشته، در حد حرف و تهدید زبانی باقی بماند. آمریکا ترجیح می دهد اگر بخواهد به ایران حمله کند، به ایرانی حمله کند که از لحاظ شرایط داخلی دچار تنش و درگیری های شدید باشد. شبیه به آن چیزی که در لیبی اتفاق افتاد. بنابراین به نظر می رسد که قصد دارد تا با اعمال تحریم بانک مرکزی و نفت و گاز ایران به اقتصاد کشور ضربه وارد کند. مسئله ای که منجر به افزایش فشار بر مردم خواهد شد و در نتیجه با افزایش این فشارها، آمریکا احتمالا انتظار نارامی هایی را در ایران خواهد داشت و شاید اگر قصد دخالت نظامی داشته باشد، ترجیح بدهد که در زمان آن نارامی ها این دخالت را انجام دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به نظر می رسد که محکوم شدن ایران به نقض حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل و نامه آمانو، مدیر کل آژانس انرژی اتمی که در آن &amp;nbsp;نخستین بار به صراحت مدعی وجود ابعاد احتمالی نظامی در برنامه هسته&amp;zwnj;ای ایران شده بود، آغازی باشد برای متقاعد کردن شورای امنیت سازمان ملل برای ایجاد تحریم های مورد نظر آمریکا. تحریم هایی که از هم اکنون کشورهای انگلیس و کانادا هم همراه با آمریکا آن را آغاز کرده اند و فرانسه نیز بقیه کشورها را دعوت به اعمال این تحریم ها کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اعمال این تحریم ها، افزایش فشار به مردم را به همراه دارد و افزایش فشار، احتمال وجود ناآرامی ها را. مسئله ای که شاید آمریکا منتظر وقوع آن باشد تا حاضر به دخالت نظامی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- با فرض قبول تحلیل بالا(2)، چند نکته مطرح می شود. یکی تحلیل حکومت آمریکا از حاکمیت ایران و خود مردم ایران است. احتمالا آن ها انتظار دارند با اعمال این تحریم ها یا حاکمیت ایران عقب نشینی کند، یا مردم به خاطر فشارها اعتراض. حال آن که ممکن است هیچ یک از این دو اتفاق نیفتد (هرچند که اگر این تحریم ها در سطح &amp;laquo;جهانی&amp;raquo; اعمال شود، امکان اتفاق افتادن هر دو وجود دارد). چون عقلانیت حکومت آمریکا، ممکن است با عقلانیت حکومت یا مردم ایران متفاوت باشد. آن اعتراض های مردم ایران در صورت افزایش فشارهای اقتصادی را مسئله ای عقلانی می دانند حال آن که شاید برای مردم این چنین نباشد (3).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;به هر حال آن چیزی که در صورت اعمال همه جانبه این تحریم ها، باید در تحلیل رفتار احتمالی ایران در آینده به آن توجه کرد، نوع نگاه حاکمیت به مسائل و نوع عقلانیت آن هاست. بدون در نظر گرفتن این مسئله، احتمالا پیش بینی درستی از رفتار احتمالی نخواهیم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;*********&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- این که آیا ما همواره یک جور عقلانیت داریم یا در عقلانیت تفاوت هست، مسئله ای است که فیلسوفان، خصوصا در قرون اخیر، به آن پرداخته اند. اما اگر &amp;laquo;ارزش&amp;raquo; را یکی از معیارهایی بدانیم که در یک تصمیم عقلانی تاثیر گذار است، تفاوت در ارزش ها تفاوت در عقلانیت و تصمیم عقلانی را به دنبال خواهد آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- این تحلیل در مورد پیاده کردن مدل لیبی در ایران، مسئله ای کاملا قابل بحث است و شاید از اساس اشتباه باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- البته به نظر من اگر به مردم ایران بیش از اندازه فشار بیاید، احتمالا شاهد نارامی هایی خواهیم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4- حس میکنم یک جوری دوتا موضوع رو با هم قاطی کردم که هر کدومشون میتونست جداگانه مطرح بشه. :دی&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/109</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8404517/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8404517</guid>
      <pubDate>Thu, 24 Nov 2011 22:59:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آزادی یا عدالت؟ مسئله این است!</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;به بهانه فراگیر شدن جنبش وال استریت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&lt;strong&gt;آزادی یا عدالت؟ مسئله این است!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برخی از فیلسوفان و اندیشمندان در زمینه فلسفه سیاسی نظیر ماکس وبر و فردریش هایک، معتقدند که آزادی و عدالت دو ارزش متعارض با یکدیگر هستند و این دو رابطه عکس با یکدیگر دارند. یعنی هر چه بر آرمان آزادی تاکید کنیم، از عدالت دورتر شده ایم و هرچه بر ارزش عدالت تاکید بیشتری داشته باشیم، از آزادی کمتری برخوردار خواهیم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شاید بتوان گفت که این تعارض در مسئله ای مثل اقتصاد خودش را بهتر نمایان می سازد. دولت ها به مقادیر متفاوتی می توانند در اقتصاد دخالت داشته باشند. این دخالت ها معمولا به خاطر تامین منافع اقشار ضعیف و کم در آمد جامعه یا کم کردن فاصله طبقات مختلف جامعه است که این هدف با کنترل قیمت ها می تواند برآورده شود. البته از طریق راه های دیگری مانند انجام کارهای عام المنفعه نظیر ساخت و ساز و یا رایگان کردن و ارزان کردن برخی خدمات می تواند این در راستای رسیدن به این هدف قدم برداشت که برای انجام چنین کارهایی و تامین منابع مالی آن، یکی از راه های پیش روی دولت گرفتن مالیات است. بنابراین دولت ممکن است به دلایل مختلف در اقتصاد دخالت کند و به طور مثال قیمت ها را در بازار کنترل کند و با ایجاد قوانین مختلف مانع شکل گیری بازار آزاد شود و یا با گرفتن مالیات از مالکین و ثروتمندان، علی رغم خواست آن ها، روی به انجام اعمال عام المنفعه بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;البته لازم به ذکر است که دولت گاهی اوقات برای تقویت و حفظ این بازارهای آزاد، مجبور به دخالت در آن می شود و دخالت در بازار، لزوما به معنای محدود کردن بازار آزاد نمی شود. با این حال دولت می تواند با دخالت کردن در اقتصاد و ایجاد برخی محدودیت ها و کاهش &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; در بازار، به سمت بازار و جامعه ای عادلانه تر و برابر حرکت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;اگر لیبرالیسم را به دو بخش، یعنی لیبرالیسم فرهنگی و لیبرالیسم اقتصادی تقسیم کنیم، مسائلی نظیر آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی تجمعات و آزادی انتقاد از نتایج لیبرالیسم فرهنگی است. از طرفی بازارهای آزاد و نظریه های سرمایه داری، فراورده لیبرالیسم اقتصادی خواهند بود که این فراورده می تواند موجبات بی عدالتی کمتر (اگر برابری میان اقشار مختلف مردم را مترادف با عدالت بدانیم) در جامعه را فراهم کند.&lt;br /&gt; حال اتفاقاتی که اخیرا در دنیا شاهد آن هستیم نوعی اعتراض به سیستم سرمایه داری و بازار آزاد است که باعث شده است دیدگاه ها و نظریات چپ ها حامیانی پیدا کند. اصلی ترین اعتراضات حامیان جنبش وال استریت، که دربرابر ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در خیایان وال استریت تجمع کردند، متوجه همین سیستم سرمایه داری و نابرابری های موجود است. اگر به صفحه اول وب سایتی که معترضین راه انداخته اند رجوع شود، این متن به چشم میخورد که:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;" ما 99 درصدی هستیم که از خانه های خود بیرون رانده شده ایم. ما از خدمات درمانی مطلوب محروم بوده ایم. ما از آلودگی محیط زیست رنج می بریم. ما ساعات طولانی را برای مقداری اندکی دست مزد و بدون بهره مندی از حقوق قانونی خود سخت کار می کنیم، البته اگر بتوانیم کاری پیدا کنیم. در حالی که یک درصد دیگر از همه چیز برخوردار است، ما از هیچ چیز برخوردار نیستیم. ما 99 درصد جامعه هستیم."&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بنابراین ما شاهد اعتراض عده بر علیه نابرابری ها و بی عدالتی های موجود هستیم. اعتراضی که به خاطر حضور لیبرالیسم فرهنگی در جوامعی نظیر آمریکا، تا حدی "آزادانه" صورت میگیرد. بی عدالتی هایی که خود ناشی از اقتصاد "آزاد" بوده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; در ذات این اعتراض، نکته جالبی نهفته است. اگر ما این پیش فرض را قبول کنیم که اقتصاد مقوله ای است که میتواند بر مسائل فرهنگی و سیاسی یک جامعه تاثیر بگذارد و اقتصاد و بازار که نتیجه لیبرالیسم اقتصادی است می تواند بر لیبرالیسم فرهنگی تاثیر بگذارد و هرچه قدر بازار و اقتصاد آزاد تری داشته باشیم، جامعه آزاد تری داریم، میتوان نتیجه گرفت که معترضین به نظام سرمایه داری و لیبرالیسم اقتصادی، به طور غیر مستقیم خواستار محدود شدن آزادی اعتراضاتشان هم هستند. در واقع با فرض قبول پیش فرض یاد شده، به خاطر تاثیر لیبرالیسم اقتصادی بر لیبرالیسم فرهنگی، محدود شدن آزادی های ناشی از لیبرالیسم اقتصادی منجر به محدود شدن آزادی های ناشی از لیبرالیسم فرهنگی می شود. در نتیجه آزادی اعتراض و انتقاد، یعنی همین آزادی که به خاطر آن معترضین می توانند تا حدی آزادانه اعتراض کنند، با محدود شدن بازار و اقتصاد آزاد، در دراز محدود می گردد. یعنی معترضین به طور غیر مستقیم خواستار محدود شدن آزادی خودشان هستند.&lt;br /&gt; در واقع این مسئله ناشی از تعارض میان دموکراسی و لیبرالیسم است. اگر جوهر دموکراسی را برابری و جوهر لیبرالیسم را آزادی بدانیم، این جمله پاتریک برونر سخنگوی معترضان در وال استریت&amp;nbsp;در آمریکا که می&amp;nbsp;گوید:&amp;nbsp;"مهمترین نگرانی ما این است که دموکراسی واقعی در کشور به دلیل نابرابری ثروت، به سرقت رفته است." می تواند این مسئله را به وضوح نشان دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;در پایان باید گفت با فرض قبول پیش فرضی که در بالا به آن اشاره شد و قبول تعارض میان آزادی و عدالت، &amp;nbsp;این مسئله که معترضین حاضر هستند که بخشی از آزادی خود را فدای عدالت بیشتر کنند، می تواند موید آن باشد که در چنین جوامعی که دارای بازار آزاد هستند، توازن میان آزادی و عدالت آن قدر به هم خورده است که باعث شده است معترضین آگاهانه یا ناآگاهانه خواستار محدود شدن برخی از آزادی هایشان شوند تا شاهد عدالت بیشتری باشند.&lt;br /&gt; **********&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;1- شاید یک حکومت سوسیال دموکرات در مقایسه با لیبرال دموکرات بهتر باشه، چون نه در تامین عدالت، مانند کشورهای کومونیستی بیش از اندازه توش افراط میشه، نه در گسترش و ایجاد آزادی های فردی و اجتماعی. کلا یک جورایی شاید متعادل تر باشه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;2- دلم میخواست که این مطلب و مطلب قبلی یک جوری در کنار هم قرار می گرفت، و در ادامه این مطلب به بحث سوسیال دموکراسی بیشتر می پرداختم...اما بنا به دلایلی نشد. با این حال امیدوارم به زودی در مورد "ایدئولوژی لیبرالیسم" هم اینجا چیزی بنویسم!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;3- &lt;a title="میلتون فریدمن" href="http://9133.blogspot.com/2011/10/blog-post_22.html" target="_blank"&gt;یک مطلب &lt;/a&gt;خیلی خوب و مرتبط!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/108</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8203544/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8203544</guid>
      <pubDate>Mon, 24 Oct 2011 18:41:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دموکراسی، اندیشه ای که باید شناخته و نقد شود!</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;بسیاری از ما بر این باور هستیم که جوهر دموکراسی&amp;nbsp; برابری سیاسی است و یکی از مصادیق یک حکومت دموکرات، گردن نهادن به نظر اکثریت است. در این صورت آیا اگر&amp;nbsp; اکثریت مردم رای به محدود کردن حقوق اقلیت دهند یا در حالت اغراق شده خواهان اعدام اقلیتی از جامعه باشند، دولت باید به این خواسته اکثریت تن دهد؟ اگر اکثر مردم در یک همه پرسی خواستار این شوند که حقوق مادی و معنوی بخشی از مردم قطع شود و یا خواستار آن شوند که گروه اقلیتی از مردم امکان حضور در مناسب بالای حکومتی را نداشته باشند چطور؟ در چنین صورتی، آیا ما شاهد تامین نظر اکثریت هستیم یا دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت؟ آیا باید همواره به نظر اکثریت گردن نهاد و عمل نکردن خواسته اکثریت، مغایر با اصول دموکراسی است؟ بنابراین آیا دموکراسی همان چیزی است که بنجامین فرانکلین در این جمله میگوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;" دموکراسی یعنی رای گیری از دو گرگ و یک گوسفند برای آن که معلوم شود ناهار چه بخورند ".&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;از این دست سوالات باز هم می تواند پرسید. بنابراین به نظر می رسد که یا اصول اساسی دموکراسی چیز دیگری است که تصور ما بوده است و یا در دموکراسی نواقصی وجود دارد. بنابراین مناسب است ابتدا به مفهوم دموکراسی نگاهی داشته باشیم. دموکراسی در معنی کلاسیک آن مفاهیم گوناگونی دارد که از عناصر مختلفی تشکیل شده است که از جمله آن ها می توان به این موارد اشاره کرد: برابری حقوقی و سیاسی همه افراد، حاکمیت مردم، انتخابی بودم حکام، تفکیک قوا، اصل حکومت اکثریت، مشارکت مستمر در جامعه و ....&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اما در این معنای کلاسیک اثری از مشروط و محدود بودن حکومت دیده نمی شود. به همین خاطر شاید با گذر زمان دموکراسی از معنای حکومت اکثریت به حکومت قانون تغییر معنا پیدا کرده است. &amp;laquo;از دیدگاه متفکرانی که که دموکراسی را مقید و مشروط به قانون می دانند، دموکراسی در معنای کلاسیک حاکمیت مردم (یا اکثریت) متمایل به نوعی توتالیتاریسم است.&amp;raquo;&lt;sup&gt;1&lt;/sup&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;این محدود کردن قدرت، چه قدرت حاکم، چه قدرت اقلیت و چه قدرت اکثریت مردم، یکی از نتایج حضور اندیشه لیبرالیسم در مفهوم دموکراسی است. چرا که لیبرالیسم &amp;laquo;به عنوان ایدئولوژی سیاسی، از حوزه جامعه مدنی در برابر اقتدار دولت و بنابراین از دولت مشروطه و مقید به قانون و آزادی های فردی و حقوق مدنی، به ویژه مالکیت خصوصی، دفاع کرده است&amp;raquo;&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;با این حال، اگر چه لیبرالیسم منجر به رفع برخی نارسایی های اندیشه دموکراسی شده است، اما این دو اندیشه با یکدیگر تعارض هایی هم دارند. اگر&amp;nbsp; برابری سیاسی، یعنی حق مشارکت در حیات سیاسی را به عنوان جوهر دموکراسی مدرن تلقی کنیم، این جوهره، با جوهره لیبرالیسم که بر آزادی تاکید دارد در تضاد است. &amp;nbsp;چرا که تاکید بر برابری، چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه فرهنگی و در میان مردم، می تواند منجر به محدود کردن انسان ها گردد. اگر قصد ایجاد برابری در میان سایر مردم جامعه را داشته باشیم، ناچار به ایستادن در برابر خلاقیت ها و تفاوت ها و در نتیجه آزادی مردم می شویم. شاید بتوان گفت که پیدایش استبداد اکثریت یا نظام های استبدادی مبتنی بر حمایت توده، از نتایج همین برابری ها در عرصه اجتماعی که منجر به محدود کردن آزادی های فردی و اجتماعی این جوامع شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بنابراین داشتن یک حکومت کاملا دموکرات که اصول دموکراسی در آن به طور صد در صدی اجرا شود، نواقص و مشکلاتی دارد که باعث می شود که یک دموکراسی نسبی را برتر از یک دموکراسی مطلق در یک حکومت بکند. علاوه بر دلایلی که در بالا برای نشان دادن صحت این برتری دموکراسی نسبی به دموکراسی مطلق زده شد، می تواند به معضلات دیگری در اندیشه دموکراسی اشاره کرد. به طور مثال یکی از اختلاف عقیده هایی که در اندیشه دموکراسی وجود دارد این سوال است که آیا نماینده مردم در مجلس، باید نماینده خواسته ها و عقاید مردم باشد یا نماینده منافعشان؟ و یا اگر مردم خواستار حاکمی شوند که قائل به اصول دموکراسی و محدود بودن قدرت حاکم نباشد، آیا باید اجازه داد که این شخص به حکومت برسد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;برخی فیلسوفان و اندیشمندان معتقدند که مردم بهتر از هرکس منافع خود را تشخیص می دهند&amp;nbsp; و بنابراین نمایندگان باید نماینده خواست ها و عقاید مردم باشند و برخی دیگر معتقدند&amp;nbsp; که نمایندگان نمی توانند صرفا نماینده نظرهای گذرا و ناپخته مردم باشند و باید نگاهی هم به منافع واقعی آنان داشته باشند. بنابراین بنا بر دیدگاه اول اگر مردم خواستار یک حاکم دیکتاتور باشند، باید چنین امکانی فراهم باشد اما طرفداران دیدگاه دوم مخالف چنین نظری هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;شاید مثال بالا کمی اغراق شده باشد اما به هر حال نشان دهنده مشکلاتی است که در یکی دیگر از اصول دموکراسی، یعنی اجرای خواسته مردم حتی اگر قانونی باشد و بر ضد اقلیت هم نباشد، وجود دارد. چرا که مردم ممکن است بر ناآگاهانه بر ضد خودشان تصمیمی بگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اندیشه دموکراسی علی رغم نقاط قوت و مثبتی که دارد، دارای نواقصی است که گاها می تواند بر علیه دموکراسی و یا لیبرالیسم باشد. این نواقص می تواند در خود اصول دموکراسی نمایان گردد و یا هنگامی که با لیبرالیسم در تعارض قرار می گیرد دیده شود. تعارضی که نه تنها در عرصه اجتماعی و فرهنگی وجود دارد، بلکه در عرصه اقتصادی منجر به بحث های گسترده ای شده است که منجر به ایجاد زمینه های فکری متفاوتی نظیر لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;**********&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- جلد دوم تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم، لیبرالیسم و محافظه کاری- صفحه 27&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- جلد دوم تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم، لیبرالیسم و محافظه کاری- صفحه 1&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- این یکی از مطالبی بود که میخواستم تابستون بنویسمش ولی به دلایل مختلفی نشد، البته دقیقا این مطلب نبود ولی در همین موضوع بود و البته یه سری مباحث دیگه ای هم بود که میخواستم بهش بپردازم که امیدوارم پست بعدی این وبلاگ به اون مباحث بپردازه! &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/106</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8163895/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8163895</guid>
      <pubDate>Tue, 18 Oct 2011 21:04:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انجمن-1</title>
      <description>&lt;p&gt;1. تموم شدن هفته اول سال تحصیلی جدید تا حدی به من نشون داد که پیش بینیم درست بوده و ترم بسیار سختی پیش رو دارم. برنامه ورودی جدید ها از یه طرف و در آوردن نشریه برای روز جشن از طرف دیگه به اندازه ای سنگین و پر فشار بود که همین هفته اول خسته بشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته این خستگی نه از ترم و سال تحصیلی، که بیشتر از انجمن بود. شاید برای خسته شدن از انجمن زود باشه ولی حس گذرایی بود که توی یکی از شب های هفته گذشته داشتم. با این حال، بعد از تموم شدن برنامه های جشن ورودی ها، مشغول یک برنامه بسیار گسترده تر شدیم، برنامه ای که یا انجام نمیشه و یا اگه انجام بشه بسیار بزرگ خواهد بود. برنامه ای که اگه انجام بشه تا آخر دوره دانشجوییم میتونم سرم رو بالا بگیرم و بگم یکی از مسئولان برگزاری این برنامه من بودم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرفی هم حلقه مطالعاتی که توی انجمن قرار هست که شروع بشه، به نظرم خیلی حرکت مثبتی خواهد بود و روی هم رفته اگه این حلقه ها با قدرت شروع بشه و ادامه دار باشه، و همایشی که برنامه هاش ریخته شده، اون طوری که باید باشه، اجرا بشه، فکر میکنم شاهد کارهای مثبت و بزرگی توی انجمن باشیم که مدت ها بود دیده نمی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال تمامی این کارها و در کنارشون در آوردن نشریه به طور منظم، بسیار بسیار وقت و انرژی میگیره و من نمیدونم آیا میتونم این همه وقت و انرژی بذارم یا نه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2. در کنار تمام این فشارها، مسئله ای وجود داره که آدم رو به شدت اذیت میکنه. این که بهت بگن "انجمنی شدی" یا "رفتار انجمنی داری" یا این کار ِ "انجمنی" هاست، یا هر چیزی در شبیه به این ها، آدم رو اذیت میکنه. خصوصا وقتی این "انجمنی بودن و شدن" از دید گوینده اصلا مفهوم خوبی نداشته باشه و بدتر از اون، وقتی که تمام کارها و رفتارهات رو به حساب انجمن رفتن ِ آدم بذارن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;"انجمنی شدن"، عبارتی که دقیقا معلوم نیست چه مفهومی داره و کسی که انجمنی شده چه ویژگی هایی داره، عبارتی که بار مفهومی منفی ای در دانشکده یا حداقل در بین دوستان و اطرافیان من داره. با این حال همین بچه هایی که رفتن انجمن، در کنار این که از وقت و برنامه های خوودشون میزنن تا کارهای انجمن ردیف بشه و جشنی گرفته بشه و همایشی برگزار بشه، حتی به خاطر نبود حتی یک ریال پول در انجمن، مجبور هستن از جیب خودشون واسه برنامه های انجمن هم خرج کنن (برای روز جشن ورودی ها قرار بر این شد که گل بخریم و بودجه خرید گل از کیف پول بچه ها تامین شد).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصدم این نیست که بگم وااای بچه های انجمن دارن ازخودگذشتگی میکنن یا هرچیز دیگه ای، کسی که به شورای مرکزی انجمن اومده قطعا خودش رو برای انجام دادن این کارها آماده کرده بود که اومده و خیلی راحت می تونسته نیاد...اما حرفم اینه که شاید بار منفی دادن به عبارت "انجمنی بودن" خیلی منصفانه نباشه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته منکر رفتارهای نادرستی که گاهی وقت ها از اعضای انجمن سر میزنه نمیشه شد و همین الان هم گاهی وقتا میشه رفتارهای متناقض و حتی دروغ! رو هم بین بعضی از دوستان دید و درسته که این بار منفی به خاطر برخی رفتارهای بعضی انجمنی ها بوده، اما این گونه عمومیت دادن به مسئله، شاید خیلی جالب نباشه و برای من داره حالت آزار دهنده پیدا می کنه...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;*******&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;1- این ها رو گفتم که گفته باشم، چون احساس میکردم گفتنشون "برای خودم" به شدت لازمه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;2- البته من قصد توجیه و اینا ندارم :دی ولی با توجه به این که خوندن این متن شاید برای خواننده ها حرف و فایده ای نداشته باشه و حتی بسیار مسخره به نظر بیاد، فکر میکنم اون توضیح لازم باشه....حتی شاید بهتر باشه از این به بعد ابتدای نوشته هایی از این دست ذکر کنم که احتمالا خوندن چنین مطلبی حرف خاصی نداره که الکی وقت کسی رو تلف نکنم! من وقتی تصمیم گرفتم نوع محتوای این وبلاگ رو تغییر بدم و گاهی در مورد خودم و شرایطی که توش هستم بنویسم، نوشتن چنین چیزهایی رو &lt;strong&gt;هم &lt;/strong&gt;در سر داشتم!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/105</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8050909/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8050909</guid>
      <pubDate>Fri, 30 Sep 2011 21:18:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مدرسه راهنمایی که من می رفتم</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;مادرم معلم یه مدرسه "شاهد" بود. زمانی که من میخواستم برم راهنمایی، فرزندان معلمین مدارس شاهد این فرصت رو داشتن که توی این مدرسه ها درس بخونن (1). البته اولویت چهارم به این افراد داده میشد و یادم میاد که مادرم چه قدر تلاش کرد و این در و اون در زد تا من بتونم توی مدرسه شاهد "رهروان امام" درس بخونم و با این که به جز این مدرسه، دوران راهنمایی رو توی هیچ کدوم از مدارس دیگه تهران نبودم، اما احساس می کنم بهترین مدرسه ای که میتونستم برم همین مدرسه بود. من فضای این مدرسه رو به شدت دوست داشتم و هنوز هم آرزو دارم فقط یک روز....فقط یک روز مجداد چنین فضایی رو تجربه کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مدرسه ما مدرسه شاهد بود؛ مدرسه فرزندان شهدا، فرزندان جانبازا و... البته من چون فرزند شهید یا جانباز نبودم، همیشه بین همکلاسی هام شاید یک جوری احساس بیگانگی می کردم.&lt;br /&gt; من و هم کلاسی هام و همه نود نفر بچه هایی که توی یک پایه بودیم، همه متولد سال های 69 و 70 بودیم و به همین دلیل بین ما فرزند شهید کم پیدا میشد. توی کل ِ پایه ما فقط "بلندی" بود که فرزند شهید بود و الان هم یادم نمیاد پدرش چه جوری شهید شده بود. و خب علت این که اسم کوچیک "بلندی" رو هم یادم نمیاد اینه که کم پیش میومد که ما همدیگه رو به اسم کوچیک صدا کنیم، حداقل باید میزان صمیمت بینمون از یه حدی بیشتر میشد واقعا تا همدیگه رو به اسم کوچیک صدا کنیم و من هیچ وقت با هیچ کسی این قدر صمیمی نشدم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;درسته که توی پایه ما فقط یه نفر فرزند شهید بود، ولی وقتی سال اول راهنمایی بودیم، بچه های سال دوم و سوممون فرزند شهید داشتن. خصوصا بچه های سال سوم راهنمایی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;"عاشوری" یکی از اونا بود، هر هفته زیارت عاشوراهای پنج شنبه رو اون میخوند و من هر هفته مشتری زیارت عاشوراهاش بودم. با زیارت عاشورا مداحی هم میکرد....قشنگ و سوزناک. اون موقع ها بعد از زیارت عاشورا همه "یاد امام و شهدا" می خوندیم. بهترین زیارت عاشوراهایی که شاید در تمام عمرم توش حضور داشتم همون زیارت عاشوراها بود و چه قدر خوب بودن...همیشه پنج شنبه ها موقع زیارت عاشوراها، انگار روز عاشوا بود، زیارت عاشورا که تموم میشد همه بلند میشدیم، کوچه درست میکردیم و سینه میزدیم، "عاشوری" هم نوحه میخوند، البته فقط اون نبود، ولی اون از همه قشنگ تر میخوند. اون طوری که یادم میاد عاشوری فرزند شهید بود...بعد یه روز اومد پشت میکروفن صدای یه آدم تشنه رو درآورد که در حسرت یه ذره آبه (2). بعد گفت مادرش مریضه...از ما خواست واسه مادرش دعا کنیم، عاشوری پدر نداشت و مادرش مریض بود، عاشوری پدرش شهید بود و مادرش اون قدر مریض بود که اومده بود از ما میخواست برای سلامتیش دعا کنیم...عاشوری هنوز 15 سالش نبود...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;یکی دیگه بود اسمش "کلانتری" بود، فکر کنم محمد کلانتری. بعد از اذان های مرحوم موذن زاده، فکر کنم قشنگترین اذانی که شنیدم اذان های "کلانتری" بود. بعد کلانتری پدرش مفقود الاثر بود، بعد یه روز مثل این که شایعه شده بود که پدرش پیدا شده...ولی پیدا نشده بود...کلانتری هنوز 15 سالش هم نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;صدای کلانتری خیلی ریز بود، جسه اش هم همین جور؛ ولی خودش و صداش خیلی دوست داشتنی بود، بعد تابستون همون سال رفتیم مشهد، کلانتری هم با این که راهنمایی رو تموم کرده بود، با ما اومد. یکی از روزای اردو رفتیم سر قبر 5 تا از شهدای گمنام. همه ما هماهنگ با هم صلوات میفرستادیم. شایدم صلوات نبود و بخشی از یک تواشیح بود که همین جور میخوندیم و به سمت قبور این شهدا می رفتیم، بعد یهو کلانتری شروع کرد با صدای ریزش صلوات فرستادن با ما...خیلی قشنگ صلوات میفرستاد و صداش قاطی صدای ما خیلی همه چیز رو قشنگ کرده بود...هنوز اون صحنه که همه امون دور قبرها ایستاده بودیم و چند دقیقه صلوات فرستادیم به وضوح برام روشنه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دوم راهنمایی که بودم "بهنام احمدی" بخشی از سال رو بغل دستی ِ من بود. بهنام پدرش از هر دو چشم کور شده بود، بعد یه روز بهنام برام تعریف می کرد که بعضی وقتا توی سرویس آروم گریه میکنه به خاطر باباش...شایدم به خاطر خودش...بعد می گفت باباش عطر خیلی دوست داره. اون موقع نمیفهمیدم، ولی الان می فهمم که علاقه به عطر شاید قرار بوده جایگزین ندیدن نعمتهای دیگه خدا باشه. بعد توی کلاسمون بعضیا باباشون جفت پاهاش رو از دست داده بود. جلسه کارنامه که میشد، چند نفر رو میدیدی که روی ویلچر نشستن توی جلسه...بعد اون چند نفر فلج نبودن...کلا پا نداشتن!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دوتا از درسخون ترین بچه های پایه، باباشون جانباز هفتاد درصد بودن چون پا نداشتن. البته فقط جانبازانی که چشم ها یا پاهاشون رو از دست داده بودن جانباز هفتاد درصد نبودن. یکی بود پدرش ترکش خورد بود کلا یه بخشی از بخش های شکمش رو برده بود، البته من پدرش رو هیچ وقت ندیدم، بعدا از خودش شنیدم. در کنار این ها فرزند جنباز 50% و به پایین تر هم داشتیم، اینا اکثرا توی دست یا پاشون ترکش خورده بود. بعد یکی از بچه ها هم بودش که هم مادرش جانباز بود هم پدرش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;توی سال بالایی ها بازم فرزند شهید داشتیم ولی من خیلی هاشون رو شاید نمی شناختم شاید هم الان یادم نمیاد...فقط یادمه "لشگری" که سال بالایی ما بود، فرزند شهید هم بود. لشگری یه بار سرکلاس زده بود زیر گوش معلم علوم. بعدا شنیدم لشگری بعدا سال دوم دبیرستان از مدرسه اخراج شد. لشگری کلا همیشه تو مدرسه دعوا میکرد و همیشه هم نازممون کتکش میزد، بد جور هم کتکش میزد، ولی لشگری هیچ وقت آروم نمی شد. به هر حال نداشتن پدر توی تمام زندگی و روان آدم میتونه تاثیر بذاره و خب این تاثیر گاهی وقتا میتونه خیلی شدید باشه. لشگری پدر نداشت. شاید قبل از این که به دنیا بیاد پدر نداشت...&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;مادرم یه بار از بچه های کلاس های دبیرستانی که توش تدریس میکرد تعریف میکرد. میگفت پدر یکی از شاگرداش شیمیایی هست. ظاهرا این شیمیایی بودن بر روی اعصابش تاثیر گذاشته بوده. واسه همین گاهی وقتا به پدرش یه حالت جنون دست میداده و شروع می کرده توی خونه داد و فریاد و فحش دادن و کتک زدن دخترش 16-17 ساله اش، و البته گاهی وقتا هم آروم بوده. به هر حال شیمیایی بوده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;من مدرسه امون رو خیلی دوست داشتم، زیارت عاشوراهایی که "عاشوری" میخوند رو خیلی دوست داشتم. نماز جماعت هایی که "آقا شعبانی" می خوند رو خیلی دوست داشتم (3). من فضای معنوی مدرسه امون رو خیلی دوست داشتم و واقعا گاهی وقتا این فضا رو حس میکردم. نه! اون موقع حس نمیکردم، بعدا که دوران راهنماییم تموم شد فهمیدم که اون جا چه فضایی داشته. اولیای مدرسه میگفتن که شهدا توی این مدرسه حضور دارن...شاید همین حضور شهدا این قدر فضای مدرسه رو قشنگ می کرد. و خب شاید احساسی که توی اون مدرسه گاهی وقتا داشتم رو نتونم تا آخر عمرم تجربه کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;الان هفته دفاع مقدسه و مهرماه و سال تحصیلی جدید داره شروع میشه، احساس کردم دلم میخواد چنین متنی رو بنویسم و منتشرش کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;***********&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- الان نمیدونم چنین فرصتی دارن یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- اصلا کاری ندارم به این که آیا درآوردن چنین صدایی درست بود یا نه، کلا توی این نوشته به این کاری نداشتم که کاری که انجام می شد درست بود یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- نماز جماعت های مدرسه اجباری بود، خیلی ها هم فراری، ولی من این نمازا و صحبت هایی که قبلش و بینش و بعدش زده می شد رو دوست داشتم...تسبیحاتی اربعه ای که اون موقع همیشه میگفتم رو دوست داشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;4- نمیدونم توی این نوشته چه فضایی ترسیم کردم، اما اصلا قصدم این نبود که بگم اونجا همه بچه ها و همه مسئولینش خوب بودن. معلم زبانمون گاهی وقتا قبل از نماز اذان میگفت، و بعد از اذان دعا می کرد که "بریده باد زبان هر آن کس که نگوید بر محمد و آلش صلوات" و همه هم صلوات می فرستادن. شاید برخی معلمین مدرسه از لحاظ مذهبی خیلی تند بودن. توی مدرسه امون شلوار پارچه ای و لباس آسین بلند اجباری بود. بین همون بچه های جانبازا و شهدا من چیزهای ناجوری دیدم که شاید هیچ وقت ندیدم. از لحاظ سیاسی هم اکثر مسئولین مدرسه بعد از روی کار اومدن احمدی نژاد پست گرفتن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;ولی من فضاهای معنوی که گاهی وقتا توی مدرسه درست میشد رو خیلی دوست داشتم، واسه همین هم اون مدرسه رو خیلی دوست داشتم و دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;5- شاید متن از لحاظ لحن و نوع بیان ضعیف باشه، به هر حال تقریبا ویرایشش نکردم و همون چیزی که اول توی ذهنم اومد و نوشتم، همون رو گذاشتم بمونه. حتی از لحاظ محتوا هم نمیدونم چه جوریه اما چون احساس کردم دوست دارم بنویسمش، نوشتم!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/104</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/8000184/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-8000184</guid>
      <pubDate>Thu, 22 Sep 2011 22:41:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پایان ِ تابستون و اردوی انجمن!</title>
      <description>&lt;p dir="RTL"&gt;1- تابستون رو در حالی دارم تمام می کنم که تقریبا &amp;nbsp;هیچ سفری نرفتم. یعنی به جز اردوی سه روزه انجمن که در قم و کرج بود، میشه گفت اصلا جایی نرفتم. اردوی انجمن هم از لحاظ تفریحی شاید خوب بود (و مگه میشه یه مشت دانشجو یه جایی جمع بشن و بهشون خوش نگذره؟) اما از لحاظ محتوایی اصلا انتظارتم رو برآورده نکرد. 1-2 تا از برنامه های اردو کنسل شد و فقط 3 تا سخنرانی داشت؛ در حالی که مثلا همین اردوی تشکیلاتی 2 سال پیش 16 تا سخنرانی داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;در یکی از سخنرانی ها، جلایی پور حرفای جالبی می زد. میگفت دولت هایی که در مقابل اصلاحات می ایستند جامعه و خودشون رو دچار این مسائل می کنند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اول این که از خودشون مشروعیت زدایی می کنند که نشانه این مشروعیت زدایی، حضور فیزیکی نیروهای نظامی و انتظامی در سطح جامعه هست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;دوم این که باعث ایجاد شورش ِ سرد و افسردگی در جامعه میشوند و سوم این که کشورهای دیگر، داشتن دولت شبیه به این دولت رو نمیخوان (مثل اتفاقی که در کشورهای منطقه افتاده و شاید مردم کشورهایی که انقلاب کردن حکومت ترکیه رو به ما بیشتر ترجیح بدن).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;بعد از سخنرانی یه نفر از جلایی پور پرسید که چرا ما در ایران شاهد انقلابی گری و محافظه گری تند هستیم؟ جوابی که جلایی پور داد این بود که جامعه ایرانی دچار "انفجار ِ انتظارات" هست که این مسئله باعث میشه که ما از هرچیزی حالت تندش رو داشته باشیم و این انفجار ِ انتظارات باعث میشه که شاهد شعارهایی نظیر "سیر کردن همه مردم" و نظیر این ها باشیم. (1)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;روز آخر اردو هم برای دیدار با برخی مراجع به قم رفتیم که تونستیم آیت الله صانعی و بیات زنجانی و موسوی اردبیلی رو ببینیم. دیدار با آیت الله صانعی نکات جالبی برام داشت. ابتدای این دیدار دبیر انجمن در حرفاش یه تشبیهی بین آیت الله صانعی و امام حسین به خاطر آزاده بودن برقرار کرد که آیت الله صانعی توی حرفاش به این مسئله اعتراض کرد. این که در قبال این تشبیه سکوت نکرد و اعتراض کرد واسه من در نوع خودش جالب بود. البته حرفای جالبی هم میزد نظیر این که برخی از ظالمان کنونی در طول تاریخ وجودشون بی سابقه است و از تمام ظالمین تاریخ ظالم تر هستند!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;البته این اردو برای من جنبه های دیگه ای هم داشت. یک نشریه نسبتا قوی و با کیفیت خوب به سردبیری من در این اردو چاپ شد. با این حال در تیتر ِ یکی از مصاحبه هایی که گرفته شده بود، اشتباهی پیش اومده بود که من هنوز هم به خاطرش عذاب وجدان دارم&amp;nbsp; و ناراحتم...در واقع یک جور تحریف ِ حرف صورت گرفته بود که در نوع خودش دردناک بود (چون سردبیر این نشریه من بودم مثلا).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;2- تابستون رو دیگه باید تموم شده حساب کرد. شاید بعد از تابستون ِ سال ِ کنکورم، این تابستون سرشلوغ! ترین تابستونی بوده که تا حالا داشتم...البته ماه رمضونی که توش داشتم هم بدترین ماه رمضون ِ تمام ِ عمرم!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;اما با وجود این که بیشتر تابستون مشغول به کاری بودم یا ذهنم درگیر به مسئله ای بود، به اهدافی که واسه خودم تعیین کرده بودم نرسیدم، هرچند که به این چند روز ِ پایانی هم یه کورسوی امیدی دارم! :دی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;3- انتظار ِ ترم ِ خیلی خیلی سختی رو می کشم و احساس می کنم برای تحمل این سختی باید از دوستان و اطرافیانم کمک بگیرم. با این حال واقع بینانه که اطرافم رو نگاه میکنم، حس ِ تلخی بهم دست میده. احتمالا یه جور حس ِ تنهایی!!! چون میبینم که شاید تعداد کسانی که بتونم توی این سختیا ازشون کمک بگیرم محدود هستن در حالی که حس می کردم باید بیشتر باشن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته تحلیل ِ این که چرا انتظارم با واقعیتی که وجود داره مطابق نیست، شاید کار ِ خیلی سختی نباشه!!!&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL" align="center"&gt;*********&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;پی نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;1- لینک ِ متن سخنرانی های اردوی انجمن رو میتونید &lt;a title="سایت انجمن اسلامی" href="http://www.anjomaneslami.com/"&gt;اینجا &lt;/a&gt;ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="RTL"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="RTL"&gt;&lt;a title="فید" href="http://yeknafahm.persianblog.ir/rss.xml"&gt;فید نفهم مدعی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yeknafahm.persianblog.ir/post/103</link>
      <author>نفهم مدعی</author>
      <comments>http://yeknafahm.persianblog.ir/comments/189529/7964593/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-189529.post-7964593</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Sep 2011 17:36:02 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
